ميان من و او استونى حايل شود و در حال وفات كند ، حكم نكنم كه بر توحيد رفته باشد . و در حديث است : من قال أنا مؤمن فهو كافر ، و من قال انا عالم فهو جاهل . اى ، هر كه دعوى ايمان كند كافر باشد ، و هر كه دعوى علم كند جاهل بود . و در تفسير
وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا
« 226 » چنين گفتهاند كه صدق مر آن كس را كه بر ايمان وفات كند ، و عدل مر آن كس را كه بر شرك ميرد . حق تعالى گفته است :
وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ
. « 227 » و چون شك در اين مثابت « 228 » باشد ، استثنا واجب بود ، چه ايمان عبارتى است از آن چه مفيد بهشت باشد ، چنان كه روزه عبارتى است از آن چه ذمّت را مبرّا گرداند ، و آن چه پيش از غروب تباه شود ، ذمّت را مبرّا نكند . و ايمان همچنين باشد ، بل روا كه كسى را از روزهء گذشته ، پس از فراغ كه در آن تنگى نبود ، بپرسند كه دى را روزهدار بودى ؟ بگويد : ان شاء اللّه . چه روزهء حقيقى آن باشد كه مقبول بود ، و قبول از او مغيّب « 229 » است [ و جز خداى ] بر آن مطلع نشود . و از اين روى استثنا در همهء اعمال خير خوب آيد . و آن شك در قبول باشد . چه پس از آن چه ظاهر [ شروط ] صحت حاصل آيد ، سببهاى خفى باشد كه مانع قبول گردد ، و بر آن مطلع نشود جز رب الارباب . و از اين روى در آن ، شك [ نيكو ] باشد .
و حسن استثنا را در جواب ايمان اين وجوه است كه ياد كرديم . و كتاب « قواعد العقايد » را بر اين ختم كنيم . و اللّه أعلم .
هامش
( 226 ) انعام 6 - 115 .
( 227 ) حج 22 - 41 .
( 228 ) در اين مثابت ، در اين حد و درجه و منزلت .
( 229 ) در نسخهء مجلس : غايب .