آدميى را گويند كه تو حيوانى ؟ خوب نيايد كه گويد : انا حيوان ان شاء اللّه . و چون سفيان اين سخن بگفت ، وى را گفتند : پس چه گوييم ؟ گفت : بگوييد : آمنّا باللّه و ما انزل إلينا . و چه فرق باشد ميان [ آن چه آمنّا باللّه و ما انزل إلينا گويد ، و ميان ] آن چه انا مؤمن گويد ؟
و حسن را گفتند : أ مؤمن أنت ؟ گفت : ان شاء اللّه . وى را گفتند : [ چرا ] در ايمان استثنا مىكنى ؟
گفت : مىترسم كه نعم گويم و حق تعالى گويد : دروغ گفتى اى حسن ! و عذاب بر من لازم آيد . و گفتى كه چه چيز آمن كند مرا از آن چه حق تعالى بر من اطلاع فرموده باشد در بعضى آن چه مكروه وى است ، و مرا دشمن گرفته و گفته : برو اى حسن كه هيچ عملى از تو قبول نكنم ، پس همهء اعمال من بىفايده باشد ! و إبراهيم « 201 » گفت : چون تو را پرسند : أ مؤمن أنت ؟ بگو : لا إله الاّ اللّه . و وقتى ديگر گفت : بگو من در ايمان شك ندارم ، و سؤال تو از من بدعت است .
و علقمه را گفتند : أ مؤمن أنت ؟ گفت : أرجو ان شاء اللّه . و ثورى گفت : ما ايمان آوردهايم به خداى [ 209 ] و فريشتگان و كتابها و پيغامبران او ، و ندانيم كه حكم ما نزديك او چيست . پس معنى اين استثناها چه باشد ؟
جواب [ اين ] استثنا درست است ، و آن را چهار وجه است : دو وجه آن كه به شك مستند است ، لكن نه در اصل ايمان بل امّا در كمال و اما در خاتمت ، و دو وجه آن كه به شك مستند نيست .
يك وجه آن كه به شك مستند نيست ، احتراز است از جزم ، از بيم آن كه در او تزكيت نفس باشد . قال اللّه تعالى :
فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ
« 202 » و قال :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ
؟ « 203 » پس گفت :
انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ
« 204 » .
و حكيمى را پرسيدند : صدق قبيح چيست ؟ گفت : ثناى مردم بر نفس خود . و ايمان عالىترين صفات [ مجد ] است ، و جزم كردن آن تزكيهء مطلق باشد . و صيغت استثنا چنانستى كه قوت تزكيت كم مىكند ، و ضعيف مىگرداند . چنان كه كسى را گويند : تو طبيبى يا فقيه يا مفسّر ؟ او
هامش
( 201 ) مراد إبراهيم بن يزيد نخعى فقيه كوفه است نه إبراهيم ادهم آن چنان كه بعضى گمان بردهاند ( شرح زبيدى ) .
( 202 ) نجم 53 - 32 .
( 203 ) نساء 4 - 49 .
( 204 ) نساء 4 - 50 .