تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
اطلاق دوم آن است كه بدان تصديق با عمل خواهند . چنان كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : الايمان بضع و سبعون بابا . و چنان كه گفت : لا يزني الزّانى و هو مؤمن حين يزني . و چون عمل را در مقتضى لفظ ايمان داخل كنند ، زيادت و نقصان آن پوشيده نماند ، و لكن سخن در آن است كه عمل در زيادت تصديق تأثير كند يا نه . و اشارتى سابق شده است . اطلاق سوم آن است كه به دو تصديق [ يقيني ] خواهند بر سبيل كشف و انشراح ، و مشاهده به نور بصيرت . و اين دور تر اقسام است از قبول زيادت . و لكن كارهاى يقيني كه در آن شك نباشد آرام نفس با آن مختلف است . چه آرام نفس با اين قضيه « 200 » كه دو بيش از يكى است ، همچنان نيست كه آرام [ 208 ] نفس با اين قضيه كه عالم مصنوع و محدث است ، با آن كه در هر يكى از اين شك نيست ، بل يقينيات در درجات وضوح و درجات آرام نفس با آن مختلف است . و اين معنى در فضل يقين ، از باب علامات علماى آخرت ، در « كتاب علم » بيان كرده‌ايم : به أعادت حاجت نيست . و ظاهر شد كه آن چه در زيادت و نقصان ايمان گفته‌اند ، در كل اطلاقات حق است . و چگونه حق نباشد ؟ كه پيغامبر - عليه السلام - گفته است : يخرج من النّار من كان في قلبه مثقال ذرّة من الايمان . و در خبر ديگر مثقال دينار آمده است . و اگر آن چه در دل است متفاوت نباشد اختلاف مقادير را چه معنى بود ؟

[ مسئلهء سوم ] سؤال آن چه از سلف روايت كرده‌اند كه انّا مؤمنون ان شاء اللّه گفتندى ، چه وجه دارد ؟ كه استثنا شك باشد ،

( 1 ) و شك در ايمان كفر بود . و همگنان از جواب مطلق گفتن در ايمان امتناع مىنمودند و احتراز مىكردند . ثورى گفت : هر كه بگويد : من عند اللّه مؤمنم ، او از دروغزنان باشد ، و هر كه بگويد : انا مؤمن حقّا ، مبتدع بود ، پس چگونه دروغزن بود كه او در نفس خود [ مىداند ] مؤمن است ؟ و هر كه در نفس خود مؤمن بود ، عند اللّه مؤمن باشد ، چنان كه هر كه در نفس خود دراز باشد يا پير ، و آن را بداند ، نزديك خداى همچنان بود ، و همچنين هر كه شاد يا اندوهگن يا شنوا يا بينا بود ، و اگر
هامش
( 200 ) در اصل : چه آن را نفس اين قضيه ، و بر طبق متن عربى و دنبالهء ترجمهء فارسى قياسا تصحيح شد .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 272 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى