تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
بصيرت دريافته شود . و دل از عالم ملكوت است و اعضا و عملهاى آن از عالم ملك . و پيوستگى اين دو عالم در لطافت و باريكى به حدى رسيده است كه بعضى مردمان چنان پنداشته‌اند كه يكى [ از ] آن به ديگرى متحد شده است . و بعضى گمان برده كه عالم نيست مگر عالم شهادت ، و آن اين أجسام محسوس است . و آن كه هر دو كار دريافته است و تعدد آن بدانسته ، پس پيوستگى آن بشناخته ، عبارت كرده است و گفته :
رقّ الزّجاج و رقّت الخمر * فتشابها و تشاكل الامر فكأنّه خمر و لا قدح * و كأنّها قدح و لا خمر
[ 207 ] و اين دو بيت را به دو بيت پارسى ترجمه كرده‌اند چنان كه ثبت افتاد :
از لطيفى جام و لطف مى به جام * كس نداند كاين كدامست آن كدام گويى اينجا جام هست و باده نيست * گويى آن جا باده هست و نيست جام
و به مقصود باز گرديم . چه اين سخن بيرون از علم معاملت در افتاد ، و لكن ميان اين دو علم نيز اتصال و ارتباط است . و براى آن ، علم مكاشفه را مىبينى كه بر علم معامله در مىآيد تا آن گاه كه بتكلف دست از آن مىداريم . پس وجه زيادت ايمان به طاعت اين است ، به موجب اين اطلاق . و براى آن ، على - رضى اللّه عنه - گفته است : انّ الايمان ليبدو لمعة بيضاء ، فإذا عمل [ العبد ] الصّالحات نما و زاد حتّى يبيض القلب كلّه ، و انّ النّفاق ليبدو نكتة سوداء ، فإذا انتهك الحرمات نمت و زادت حتّى يسودّ القلب كلّه فيطبع على قلبه . فذلك الختم ، و تلا [ قوله تعالى ] كلاّ بل ران على قلوبهم « 198 » ( الآية ) . اى ، [ به ] ايمان نكته‌اى سپيد در دل پيدا آيد ، چون بنده كارهاى نيكو كند ببالد و زيادت شود تا تمام دل سپيد گردد ، و به نفاق نكته‌اى سياه پيدا آيد ، و چون بر شكستن حرمتها اقدام نمايد نما گيرد و افزونى پذيرد تا تمام دل سياه شود و بر آن مطبوع گردد كه بيش به حق و خير التفات ننمايد ، و آن را ختم خوانند . و چون سخن اينجا رسيد اين آيت بخواند :
كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ .
اى اعمال و مكاسب ايشان چون زنگى « 199 » شد بر دل ايشان كه بدان سبب حق را از باطل ، و خير را از شر نشناسد .
هامش
( 198 ) مطففين 83 - 14 . ( 199 ) زنگ ، زنگار .