تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
مشهور از سلف آن است كه ايمان ، اعتقاد و قول و عمل است ، پس معنى سخن ايشان چيست ؟ جواب دور نباشد كه عمل از ايمان شمرده آيد ، چه مكمل [ 205 ] و متمم اوست ، اگر چه ذاتى و مقوّم نيست . چنان كه گويند : سر و دست از مردم است ، و معلوم است كه به عدم سر ، مردم منعدم شود و به عدم دست نه . و همچنين تسبيحات و تكبيرات از نماز است ، اگر چه نماز به فقد آن باطل نشود . و تصديق دل از ايمان چون دل است « 191 » از وجود مردم ، چه مردم به عدم آن منعدم شود . و ديگر طاعتها چون اطراف « 192 » است ، و بعضى از بعضى عالىتر . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفته است : لا يزني الزّانى حين يزني و هو مؤمن . و اعتقاد صحابه ، مذهب معتزله نبود در بيرون آمدن از ايمان [ به زنا ] ، و لكن معنيش آن است كه مؤمن به حقيقت با ايمان تام نيست . چنان كه عاجز بريده اطراف را گويند ، كه مردم نيست ، اى ، كمالى كه وراى حقيقت آدمى است وى را موجود نيست .

[ مسئلهء دوم ] سؤال سلف متفقند بر آن كه ايمان زيادت و نقصان شود ،

( 1 ) به طاعت زيادت شود و به معصيت نقصان پذيرد ، و چون ايمان تصديق مجرد باشد در او زيادت و نقصان صورت نبندد . جواب سلف اثبات‌اند و عدول « 193 » ، و واجب است بر متابعت ايشان اثبات و از مخالفت ايشان عدول . و آن چه گفته‌اند حق است ، و لكن كار در فهم آن است . « 194 » و در سخن ايشان دليل است كه عمل از اجزاى ايمان و اركان وجود آن نيست ، بل او مزيد عليه است كه به عمل زيادت شود . و زايد موجود باشد و ناقص موجود ، و چيزى به ذات خود زايد نشود . و روا نباشد كه گويند : آدمى به سر خود زيادت شود ، بل به محاسن و فربهى زيادت شود . و همچنين نماز به ركوع و سجود زيادت نشود ، و به آداب و سنن زيادت شود . و اين تصريح است بدانچه ايمان را وجودى است ، و پس از وجود ، حال او به زيادت و نقصان مختلف شود . سؤال اشكال باقى است ، چه تصديق يك [ خصلت ] است ، زيادت و نقصان چگونه شود ؟ جواب چون مداهنت بگذاريم ، و به شور انگيزى مخالفان التفاتى نكنيم و پرده برداريم ، اشكال
هامش
( 191 ) در متن عربى : كالرأس . ( 192 ) اطراف ، دست و پا . ( 193 ) اثبات ( ج ثبت ) ، مردمان استوار داشته ، معتمدان ، در نسخهء مجلس : سلف ثقات شهود و عدول‌اند . ( 194 ) مهم فهم آن است .