است . و هر كه اصل مصلحت را باطل گرداند در طلب فروع آن ، همچون كسى باشد كه شهرى را خراب كند تا خانهاى معمور گرداند .
و امّا حكم كنيم كه شهرها از امام خالى است ، و حكمها باطل ، و اين محال است . چه ما حكمهاى باغيان را كه در مواضع خويش مىكنند به تنفيذ مىرسانيم ، به سبب آن كه حاجت ماسّه است ، پس چگونه به صحت امامت از براى حاجت و ضرورت حكم نكنيم ؟
و اين چهار ركن كه بر چهل اصل مشتمل است قواعد عقايد است . و هر كه آن را اعتقاد كند موافق اصحاب سنت باشد ، و مخالف اهل بدعت . و بارى تعالى ما را توفيق سداد « 164 » روزى گرداناد ، و تحقيق حق ارزانى دارد ، به منت شامل وجود كامل خود . آمين .
فصل چهارم از قواعد عقايد در ايمان و اسلام
( 1 ) و آن چه ميان ايشان است از اتصال و انفصال ، و زيادت و نقصان كه بدان راه يابد ، و وجه استثناى در آن كه از سلف آمده است . و در اين سه مسئله است .
مسئلهء اول اختلاف كردهاند كه ايمان عين اسلام است ، يا غير آن .
( 2 ) [ و اگر غير آن است ] منفصل است از او كه بى او موجود شود ، يا مرتبط به دو كه لازم آن باشد . جماعتى گفتهاند كه هر دو معنى يكى است ، و طايفهاى گفتهاند كه دو چيز منفصلند ، و بعضى گفته : دو چيزند كه يكى [ از ] آن به ديگرى باز بسته است .
و بو طالب مكى [ 198 ] سخنى در غايت اطناب و نهايت تطويل در اين باب آورده است . و ما بتصريح حق را بيان كنيم ، بىآنكه به نقل سخنان بىتحصيل « 165 » مشغول شويم . و گوييم : در اين
هامش
( 164 ) سداد ، استقامت ، بر راه راست بودن .
( 165 ) سخنان بىتحصيل ، سخنانى كه معناى محصّلى ندارد ، معناى روشنى از آن به دست نمىآيد ، مغز و لب مطلب از آن به دست نمىآيد .