الم غُلِبَتِ الرُّومُ . فِي أَدْنَى الْأَرْضِ
( الاية ) . « 141 » و وجه دلالات معجزه بر صدق پيغامبران آن است كه هر چه بشر عاجز از آن است جز فعل حق تعالى نبود . و چون آن به تحدّى پيغامبر [ 195 ] پيوسته بود ، به مثابت تصديق باشد از حق تعالى . « 142 » و مثال اين آن است كه مردى در پيش پادشاهى ايستاده بر رعيت وى دعوى كند كه من رسول اين پادشاهم به شما ، و در اثناى آن ، پادشاه را گويد : اگر من در اين سخن صادقم سه بار بر خلاف عادت خود قيام فرماى ، و آن پادشاه بر وفق التماس او سه بار قيام فرمايد : همهء حاضران را علم ضرورى حاصل آيد كه اين حركت از پادشاه در مثابت تصديق وى بود .
ركن چهارم - در سمعيات و تصديق پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - در آن چه از حق تعالى اخبار كرده است
( 1 ) و مدار آن بر ده اصل است .
اصل اول حشر و نشر .
( 2 ) و شرع بدان وارد شده است ، و حق است ، و تصديق بدان واجب ، چه در عقل ممكن است . و معنى آن هست كردن است پس از نيست گردانيدن . و آن مقدور خداى است ، چنان كه در ابتدا كرده است . قال اللّه تعالى :
قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ . قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ
« 143 » . به ابتدا « 144 » بر أعادت استدلال فرموده است . « 145 » و گفته :
ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ
« 146 » . و أعادت ابتداى دوم است . پس ممكن باشد ، چون ابتداى اول .
اصل دوم سؤال منكر و نكير .
( 3 ) و اخبار بدان وارد است ، و تصديق بدان واجب ، زيرا كه ممكن است . چه در او جز اقتضاى أعادت حيات نيست در جز وى از آن أجزأ كه خطاب بدان فهم كند ، و آن در نفس
هامش
( 141 ) روم 30 - 1 تا 3 .
( 142 ) در حكم آن باشد كه حق تعالى پيغامبر را تصديق كند .
( 143 ) يسن 36 - 78 و 79 .
( 144 ) به ابتدا ، با ابتدا ، به وسيلهء ابتدا .
( 145 ) دليل آن كه حق تعالى أعادت تواند كرد اين است كه در ابتدا انشاء كرده است .
( 146 ) لقمان 31 - 27 .