مستبد « 122 » باشد ؟ و از عنكبوت و زنبور و ديگر حيوانات از لطايف صناعات آن صادر مىشود كه عقلهاى خردمندان در آن حيران ماند . و چگونه او به اختراع آن متفرّد بود ، بىربّ الارباب ؟ كه او تفصيل كسبى كه از وى صادر مىگردد نداند . هيهات ! خوار و عاجزند همهء مخلوقان ، و به ملك و ملكوت متفرد است جبار آسمان .
اصل دوم آن كه انفراد حق تعالى به اختراع حركتهاى بندگان ،
( 1 ) آن حركتها را بيرون نبرد از آن كه مقدور بندگان باشد به طريق [ كسب ] . بل بارى تعالى قدرت و مقدور و اختيار و مختار را بيافريده است . اما قدرت آفريدهء خداى است و صفت بنده ، و كسب او نيست . و حركت آفريدهء خداى است و صفت بنده و كسب اوست . چه او را مقدور آفريدهاند به قدرتى كه صفت بنده است ، پس حركت را نسبتى است به صفتى ديگر كه آن را قدرت گويند ، پس به اعتبار آن نسبت كسب باشد .
[ 190 ] و چگونه جبر محض بود ؟ كه او بضرورت فرق ميان حركت اختيارى و رعشهء ضرورى مىداند ، يا چگونه خلق بنده باشد ، و علم او به تفصيل اجزاى حركات و اعداد آن محيط نه ، و چون هر دو طرف باطل شد ، نماند مگر ميانه روى در اعتقاد ، و آن چنان باشد كه مقدور قدرت حق تعالى است بر سبيل اختراع ، و مقدور قدرت بنده [ بر ] نوعى ديگر از تعلق ، كه آن را كسب گويند و ضرورى نيست ، كه تعلق قدرت به مقدور جز به اختراع نباشد . چه قدرت خداى [ تعالى در أزل ] به عالم متعلق بود و اختراع بدان حاصل نه ، و در حال اختراع متعلق است ، و آن نوعى ديگر [ است ] از تعلق . و بدين معنى روشن شود كه تعلق قدرت مخصوص نيست بدان كه مقدور به وى حاصل شود .
اصل سوم آن كه فعل بنده اگر چه كسب وى است ،
( 2 ) اما بدين سبب بيرون نيايد از آن كه مراد حق تعالى بود . و در ملك و ملكوت ، بر هم زدن پلكى ، و نگريستن به چشمى ، و در آمدن خاطرى نباشد مگر به قضا و قدرت حق تعالى و ارادت و مشيت او . و خير و شر ، و نفع و ضر ، و اسلام و كفر ، و معرفت و
هامش
( 122 ) مستبد ، سر خود ، مستقل .