تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
آن در تغيير چگونه با وى شريك باشد ؟ و بر اين معنى مبتنى شود آن كه كلام او قديم است و قايم به ذات او ، و حادث نيست مگر آوازها كه دلالت كننده است بر آن . و چنان كه معقول است كه طلب تعلم و خواست آن ، پيش از آن كه پسر آفريده شود ، به ذات پدر قايم تواند بود ، تا چون پسر آفريده شد و عاقل گشت و حق تعالى در وى علم آفريد ، بدانچه در دل پدر او بود از طلب ، بدان طلب كه به ذات پدر او قايم بود و وجود او تا وقت معرفت او دايم ، مأمور شد ، همچنان طلبى كه قول حق تعالى :
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ
« 115 » بر آن دلالت مىكند ، قيام آن به ذات بارى تعالى و مخاطب شدن موسى بدان ، پس از آن كه موجود گشت ، و معرفت آن طلب و شنيدن آن كلام قديم در وى آفريده شد ، تعقل بايد كرد .

اصل هشتم آن كه علم او قديم است ،

( 1 ) و هميشه عالم بوده است به ذات و صفات خود و بدانچه احداث خواست كرد از مخلوقات . و چون مخلوقات حادث شد ، علمى بدان مخلوقات در ذات وى حادث نگشت ، بل به علم أزلي آن مخلوقات وى را منكشف شد . چه اگر در ما علمى آفريده شود به قدوم « 116 » زيد وقت طلوع خورشيد و آن علم تقديرا دايم ماند تا خورشيد طلوع كند ، هر آينه قدوم زيد حال طلوع خورشيد ما را بدان علم معلوم باشد بىتجدد علمى ديگر . پس قدم علم بارى تعالى بايد كه همچنين مفهوم شود .

اصل نهم آن كه ارادت او قديم است .

( 2 ) و آن در قدم متعلق بوده است به احداث حادثات ، در وقتهايى كه لايق آن است ، بر وفق آن كه علم أزلي بدان سابق بوده است . چه اگر حادث باشد ، ذات حق تعالى محل حوادث شود . و اگر در غير ذات او حادث گردد ، مريد بدان ارادت ، آن غير بود . « 117 » زيرا كه تو متحرك نباشى به حركتى كه در ذات تو نبود . و هر نوع كه تقدير كنى حدوث آن به ارادتى ديگر محتاج باشد ، و آن ارادت هم به ارادت ديگر محتاج گردد ، و تسلسل نامتناهى شود . و اگر روا باشد كه ارادت بىارادتى حادث شود ، روا بود كه عالم بىارادتى حادث گردد .
هامش
( 115 ) طه 20 - 12 . ( 116 ) قدوم ، آمدن . ( 117 ) در نسخهء مجلس : او بدان ارادت مريد نباشد .