حق تعالى « 111 » « بسم اللّه » ، « سين » پس از « با » است ، پس « سين » كه متأخر است از « با » قديم نباشد ، دل را از التفات به دو منزه بايد داشت . چه حق تعالى را سرّى است در آن چه بعضى بندگان را دور گرداند . و هر كه را خداى گمراه گردانيد ، هيچ كس به هدايت نرساند . و هر كه مستبعد شمرد كه موسى - عليه السلام - در دنيا سخنى شنود كه آواز [ و حرف ] نباشد ، وى را مستنكر بايد شمرد كه در آخرت موجودى بيند كه جسم و لون نباشد . و اگر بداند كه چيزى را ببيند كه جسم و لون و قدر و كميت نيست ، « 112 » و تا اين غايت جز آن نديده است ، در حس شنوايى بايد كه همان داند كه در حس بينايى دانسته است . و اگر دانسته است كه وى را يك علم است ، كه آن علم است به همهء موجودات ، پس بايد كه بداند كه ذات وى را يك صفت است ، و او كلام است به كل آن چه دليل كند بر او از عبارات .
و اگر بداند كه هفت آسمان و بهشت و دوزخ در ورقى خرد مكتوب باشد ، و در مقدار ذرهاى از دل محفوظ ، و در مقدار عدسى از حدقه مرئى ، بىآنكه ذات آسمانها و بهشت و دوزخ در چشم و ورق حلول كند ، بايد كه بداند كه كلام حق تعالى به زبانها مقروء باشد ، و در دلها محفوظ ، و در مصحفها مكتوب ، بىآنكه ذات كلام در آن حلول كند . چه اگر ذات كلام در آن حلول كند ، [ بايد كه ] « 113 » ذات حق به نبشتن نام او در ورق حلول كند ، [ و ] « 114 » ذات آتش به نبشتن نام آن هم حلول كند و ورق سوخته شود .
اصل هفتم آن كه كلام او كه بنفس قايم است قديم است ،
( 1 ) و همچنين همهء صفات او ، چه محال باشد كه محل حوادث شود « 115 » و در تحت تغيير آيد . بل صفات را از نعوت قديم واجب آيد آن چه ذات را واجب است . پس تغييرات [ 188 ] به دو نرسد و حادثات در او حلول نكند ، بل هميشه در أزل به محامد صفات [ موصوف ] بوده است ، و هميشه در ابد همچنان از تغيير حالات منزه خواهد بود . زيرا كه محل حوادث از حوادث خالى نباشد ، و آن چه از حوادث خالى نباشد حادث بود . و صفت حدوث جسمها را اثبات نشده است مگر از آن روى كه در معرض تغيير و تقلب صفات است ، پس خالق
هامش
( 111 ) در « احياء » في قولك .
( 112 ) و حال آن كه .
( 113 ) در اصل : [ يا ] اگر . . . [ بايد كه ] ، طبق متن عربى تصحيح شد .
( 114 ) بارى تعالى .
( 115 ) و حال آن كه .