تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
نوع كشفى و علمى است ، الاّ آن است كه تمام‌تر و واضح‌تر از علم است . و چون تعلق علم به دو روا مىباشد ، و او در جهتى نه ، تعلق رؤيت هم روا باشد . و چنان كه رواست كه حق تعالى خلق را ببيند و در مقابلهء ايشان نباشد ، روا كه خلق وى را ببيند بىمقابله . و چنان كه رواست كه بىكيفيتى و صورتى دانسته شود ، همچنان روا باشد بلا كيفيتى و صورتى ديده آيد .

اصل دهم دانستن آن كه حق تعالى يكى است و او را شريك نيست ،

( 1 ) يگانه است و او را همتا نيست ، متفرد است به خلق و إبداع ، و مستبد « 100 » به ايجاد و اختراع . مثل نيست او را كه شركت و برابرى طلبد ، و ضد نيست كه پيكار و دشمنى جويد . و برهان آن ، قول خداى تعالى است :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
. « 101 » و بيان آن اين است كه اگر دو بودندى ، و يكى را ارادت كارى بود ، دوم اگر در مساعدت مضطر شدى مقهور و عاجز بودى ، و إله قادر نبودى ، و اگر بر مخالفت و مدافعت قادر گشتى ، دوم قوى قاهر بودى ، و اول ضعيف قاصر . پس إله قادر نبودى .

ركن دوم - در معرفت صفات حق تعالى

( 2 ) و مدار آن برده اصل است .

اصل اول دانستن آن كه صانع عالم قادر است .

( 3 ) و در اين چه گفته است : و هو على كلّ شيء قدير ، صادق . زيرا كه صنعت عالم محكم است ، و خلقت او مرتب . و هر كه ديبايى بيند كه نسج و تأليف آن در غايت حسن باشد ، و تطريز « 102 » و تطريف « 103 » آن در نهايت تناسب پس توهّم كند كه آن را مرده‌اى بىاستطاعت ، يا مردمى بىقدرت بافته است ، از غريزت عقل بيرون شده و در سلك اهل جهل در آمده باشد .
هامش
( 100 ) مستبد ، مستقل . ( 101 ) انبياء 21 - 22 . ( 102 ) تطريز ، نقش و نگار كردن جامه . ( 103 ) تطريف ، حاشيه دوختن .