بالاست يا فرود ، يا راست يا چپ ، يا پيش يا پس . و اين جهتها آن است كه حق تعالى آفريده است ، و احداث كرده به واسطهء آفريدن مردم . چه وى را دو طرف آفريد : يكى آن كه بر زمين اعتماد كند و آن پاى است ، و دوم مقابل او و آن سر است . و جهت سر را بالا نام باشد ، و جهت پاى را فرود ، تا به حدى كه اگر مورچهاى فرود پوشش « 89 » نگوسار رود ، جهت بالا در حق او فرود باشد ، اگر چه در حق ما بالا بود . و دو دست آفريد ، يكى [ در اغلب ] قوىتر از ديگرى ، و قوىتر را راست نام شد ، و مقابل او را چپ ، و جهت هر دو را همين دو نام معين گشت . و دو جانب آفريد ، از يكى ببيند و سوى او حركت كند ، او را پيش نام كردند [ 184 ] « 90 » و مقابل او را پس و اين جهتها به حدوث مردم حادث شده . و اگر بر اين خلقت آفريده نشدى ، بل گرد بودى چون گويى ، اين جهتها را البته هستى نبود . پس چگونه در أزل مخصوص بود به جهتى ، و « 91 » جهت حادث است ؟ و چگونه به جهت مخصوص شد پس از آن چه در جهت نبود ؟ [ يا بدانچه عالم را در جهت زبر خود آفريد ؟ و متعالى است از آن چه وى را زبرى باشد . و زبر عبارتى است از جانب سر ، و متعالى است از آن چه وى را سر بود . يا ] بدانچه عالم را در جهت زير خود آفريد ، و متعالى است از آن چه وى را فرود باشد . چه متعالى است از آن چه وى را پاى بود ، و زير عبارتى است از جانب پاى . و كل آن در عقل محال است . چه معقول از مخصوص بودن او در جهت آن است كه مختص است به حيّز ، چنان كه جواهر ، « 92 » يا مختص است به جوهر ، چنان كه عرض . « 93 » و جوهر يا عرض بودن او ظاهر شد كه مستحيل است ، پس مختص بودن او به جهت محال باشد . و اگر به جهت ، جز اين دو معنى خواسته شود غلطى باشد در اسم ، با آن چه در معنى مساعدت بود . و نيز اگر فوق عالم باشد ، هر آينه محاذى او بود ، و هر چه محاذى جسمى بود ، يا مثل او باشد ، يا كم از او ، يا بيش از او . و اين همه تقديرى است كه در آن به مقدار حاجت بود . و خالق مدبّر از آن مستغنى باشد .
و اما دست برداشتن وقت سؤال سوى آسمان بدان سبب است كه آسمان قبلهء دعاست . و نيز در آن اشارتى است بدانچه صفت حق تعالى است ، از جلال و كبريا ، و تنبيهى به قصد جهت
هامش
( 89 ) فرود پوشش ، زير سقف .
( 90 ) چون صفحات 185 و 186 عكس نسخهء خطى موزهء بريتانيا افتاده است ، ناگزير براى تكميل آن از عكس نسخهء تركيه و متن عربى استفاده كرديم .
( 91 ) و حال آن كه .
( 92 ) چنان كه جوهر مختص است به حيّز .
( 93 ) چنان كه عرض مختص است به جوهر .