تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
به تأمل و فكرت حاجت ندارد . چه هر كه جسمى را از حركت و سكون خالى داند ، از دايرهء عقل بيرون شده باشد و در ورطهء جهل مانده . دوم آن كه حركت و سكون حادث است . و دليل آن تعاقب ايشان است ، و هست شدن بعضى پس از بعضى . و آن در همه جسمهاى حاضر مشاهد است ، و آن چه حاضر نيست . « 82 » [ پس ] هيچ ساكنى نيست كه نه در عقل حركت وى باقى است ، و هيچ متحركى نه كه در عقل سكون وى رواست . پس آن چه از سكون و حركت طارى « 83 » است حادث باشد ، به دليل طريان او ، « 84 » و آن چه سابق است هم حادث است ، چه اگر قديم بودى ، نيست شدن او مستحيل بودى . چنان كه در اثبات بقاى صانع برهان اين گفته خواهد شد . سوم آن كه هر چه از حوادث خالى نباشد [ او هم حادث بود . و برهان اين آن است كه اگر نه چنين باشد هر آينه پيش از هر حادثى حوادث ] نامتناهى بود ، و تا آن جمله نگذرد نوبت هستى بدين حادث معين كه در حال است نرسد . [ 182 ] و گذشتن نامتناهى محال است . و نيز اگر فلك را دورهاى نامتناهى باشد ، عدد آن يا جفت بود يا طاق ، يا هم جفت و هم طاق ، يا نه جفت و نه طاق . و هم جفت و هم طاق ، و نه جفت و نه طاق محال است ، چه اجتماع نفى و اثبات مىباشد كه در اثبات يكى نفى ديگرى است ، و در نفى يكى اثبات ديگرى . و محال است كه جفت بود ، زيرا كه جفت به زيادت يكى طاق شود ، و نامتناهى چگونه كم از عددى ديگر باشد و به يكى محتاج بود تا برابر او شود ؟ و محال است كه طاق بود ، زيرا كه طاق به زيادت يكى جفت شود ، و همان سخن باز آيد . و از اين مقدمات حاصل آيد كه عالم از حوادث خالى نيست ، پس او هم حادث بود . و چون حدوث او ثابت شد ، دانستن احتياج او به محدث ضرورى باشد .

اصل دوم دانستن آن كه بارى تعالى قديم است ،

( 1 ) كه هميشه بوده است ، و هستى او را اولى نيست ، بل اول همه چيزها ، و پيش از همه اوست . و برهان آن آن است كه اگر حادث باشد و قديم نبود ، به محدث
هامش
( 82 ) در متن عربى : و ذلك مشاهد في جميع الاجسام ما شوهد منها و ما لم يشاهد . ( 83 ) طارى ، عارض و ظاهر شونده ، در آينده . ( 84 ) طريان ، نو در آمدن ، حادث شدن .