تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
. « 76 » و گفته :
أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً . وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً . وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً . ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيها وَ يُخْرِجُكُمْ إِخْراجاً
« 77 » . و گفته :
أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ . أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ
. الى قوله :
نَحْنُ جَعَلْناها تَذْكِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِينَ
« 78 » . و پوشيده نماند بر كسى كه وى را از عقل اندك‌تر نصيبى باشد ، چون در مضمون اين آيات به كمتر فكرتى تأمل كند و نظر خود در عجايب آفرينش زمين و آسمان و بدايع فطرت [ 181 ] نبات و حيوان بگرداند ، كه اين كار عجيب و ترتيب محكم از صانعى مدبّر و فاعلى مقدّر بىنياز نتواند بود ، بل نزديك باشد كه فطرت نفوس گواهى دهد بر آن كه مقهور تسخير است و گردانيده بر مقتضى تدبير . و براى آن حق تعالى گفت :
أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ؟
« 79 » و بدين موجب همهء پيغامبران براى آن بعث شدند تا خلق را به توحيد خوانند تا بگويند : لا إله الاّ اللّه . و بدين مأمور نبودند كه بگويند : ما را ، يا عالم را خدايى است ، چه ، آن در فطرت عقلهاى ايشان سرشته بود در اول نشو و عنفوان عمر ايشان . و براى آن حق تعالى گفت :
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ
. « 80 » و نيز گفت :
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
. « 81 » پس فطرت انسان و شواهد قرآن مغنى است از اقامت برهان ، و لكن ما بر سبيل استظهار و اقتدا به علماى نظّار مىگوييم كه : از بديههء عقل است كه هيچ حادثى در حدوث خود از سببى كه وى را احداث كند بىنياز نباشد . و عالم حادث است ، پس ، از سببى بىنياز نبود . اما اين سخن كه حادث از سبب بىنياز نباشد روشن است . چه هر حادثى را وقتى معين باشد ، و در عقل رواست كه پيش از آن يا پس از آن بودى . و اختصاص او به وقتى معين - نه پيش از آن ، نه پس از آن - بضرورت از مخصّصى تواند بود . و اما اين سخن كه عالم حادث است ، برهان او آن است كه أجسام عالم از حركت و سكون خالى نيست ، و ايشان حادث‌اند . و هر چه از حوادث خالى نباشد او هم حادث بود . و در اين برهان سه دعوى است : اول آن كه جسمها از حركت و سكون خالى نباشد . و اين به بديهه و ضرورت مىتوان دانست ، و
هامش
( 76 ) بقره 2 - 164 . ( 77 ) نوح 71 - 15 تا 18 . ( 78 ) واقعه 56 - 58 تا 73 . ( 79 ) إبراهيم 14 - 10 . ( 80 ) زخرف 43 - 87 . ( 81 ) روم 30 - 30 .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 237 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى