آمده است . « 70 » تا به حدى كه چون مالك را - رضى اللّه عنه - از استوا پرسيدند ، گفت : استوا معلوم است و كيفيت آن مجهول ، و ايمان به آن واجب است و سؤال از آن بدعت .
و طايفهاى ميانه روى اختيار كردند ، و در آن چه تعلق به صفات حق تعالى دارد در تأويل بگشادند ، و آن چه به آخرت متعلق است بر ظواهر بگذاشتند و از تأويل آن باز داشتند . و ايشان اشعرياناند .
و معتزله از حد ايشان در گذشتند ، و از صفات حق تعالى رؤيت را ، و سميع و بصير بودن او ، نيز تأويل كردند . و در معراج هم به تأويل خوض نمودند و گفتند : آن به تن نبود . و عذاب گور و ترازو و صفات ، و جملهاى از احكام آخرت هم تأويل كردند . و لكن به حشر أجسام اعتراف نمودند و اقرار آوردند كه بهشت هست و مشتمل است بر مأكولات و مشروبات و لذتها و منكوحات ، و دوزخ هست و مشتمل است بر جسمى محسوس سوزنده كه پوستها را بسوزد و پيهها را بگذارد .
و بدانچه [ ايشان ] تا بدين مقام ترقى نمودند ، فلاسفه [ در ] اقدام و اقتحام بيفزودند ، و كل آن را كه در آخرت آمده است تأويل كردند و گفتند : دردها و لذتها عقلى و روحانى خواهد بود ، و حشر أجساد را منكر شدند و گفتند : نفوس باقى خواهد ماند - امّا در عذاب و امّا در نعمت - كه آن هر دو را به چشم نتوان ديد . و اين جماعت اندكى اسراف كردهاند .
و حد ميانه روى ، ميان اين افراط و تفريط ، چنان باريك و پوشيده است كه بر آن مطلع نشوند مگر اهل توفيق كه كارها را به نور الهى دريابند ، نه به شنيدن . پس اسرار كارها چون ايشان را منكشف شود ، چنان كه هست ، در سمعيات و لفظهايى كه وارد شده است نظر فرمايند .
آن چه موافق آن باشد كه ايشان به نور يقين مشاهده كردهاند ، آن را مقرر دارند ، و آن چه مخالف ، آن را تأويل كنند .
اما كسى كه معرفت كارها از سمع مجرّد گيرد ، قدم او را قرارى نباشد و او را در آن مقامى معين نشود . و چون بر سمع مجرّد اقتصار نمايد لا يقتر به دو مقام احمد حنبل است .
و اكنون حد ميانه روى در اين كارها پيدا كنيم و پرده از آن برداريم ، چه استقصاى آن داخل علم مكاشفه است و سخن آن دراز است ، در آن خوض نكنيم [ 179 ] . و غرض آن بود كه
هامش
( 70 ) در شرح زبيدى : ( امرّوها ) اى الالفاظ الواردة في الكتاب و السّنّة ( كما جاءت ) .