را دايم دارد و در أطوار او بگرداند . پس او از روى حاجت خود گواهى مىدهد به تقديس آفريدگار خود . و شهادت او ارباب بصاير دانند ، نه كسانى كه بر ظواهر بمانند .
و براى آن ، حق تعالى گفت :
وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
« 66 » چه كوتاه بينان اصلا فهم نكنند . و مقربان و علماى راسخ اگر چه فهم كنند اما كنه و كمال آن را در نيابند ، چه هر چيزى را شهادات مختلف است بر تقديس و تسبيح حق تعالى ، پس هر كس بر قدر ذوق و بصيرت خود دريابد . و شمردن آن شهادات لايق علم معاملت نباشد ، و اين فن هم از آن است كه اصحاب ظواهر و ارباب بصاير در علم آن متفاوت باشند ، و مفارقهء باطن از ظاهر بدان پيدا آيد .
و در اين مقام ارباب مقالات را اسراف و اقتصاد است :
طايفهاى در رفع ظواهر اسراف نمودهاند ، و همهء ظواهر يا بيشتر آن را تغيير كرده ، تا به حدى كه اين آيات : قوله تعالى :
وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ
« 67 » ، و قوله عز و جل :
وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ
« 68 » و همچنين خطابها كه از منكر و نكير رود ، و در ترازو و حساب و مناظرهء اهل آتش و اهل بهشت ، در آن چه گويند :
أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ
، « 69 » جمله را بر زبان حال حمل كردهاند .
و طايفهاى ديگر در بستن اين در ، غلو و مبالغت نمودهاند - و يكى از ايشان احمد حنبل است - تا به حدى كه تأويل كن فيكون را هم منع كردهاند و گفته كه آن خطابى به حرف و صوت است كه در هر لحظهاى به عدد هر آفريدهاى از بارى تعالى موجود شود ، تا به حدى كه از بعضى اصحاب وى شنيدم كه او مطلقا در تأويل ببسته است ، مگر در سه لفظ . قوله - عليه السلام : الحجر الاسود [ 178 ] يمين اللّه في الارض ، و قوله : قلب المؤمن بين إصبعين من اصابع الرّحمن ، و قوله : انّى لاجد نفس الرّحمن من جانب اليمن . [ و ارباب ظاهر به بستن اين در ميل كردهاند . ] و گمان در حق احمد حنبل آن است كه او مىدانست استوا و نزول ، استقرار و انتقال نيست ، و لكن از تأويل منع كرده است ، تا آن در بسته گردد و صلاح خلق مرعى ماند . زيرا كه اگر در گشاده آيد از ضبط بيرون شود ، و از حدّ اقتصاد بگذرد ، چه حد اقتصاد را ضبطى نباشد . و در اين منع باكى نيست ، و سيرت سلف شاهد آن است ، چه ايشان مىگفتند : بگذرانيد آن را چنان كه
هامش
( 66 ) إسراء 17 - 44 .
( 67 ) يس 36 - 65 .
( 68 ) فصّلت 41 - 21 .
( 69 ) اعراف 7 - 50 .