تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
رجلان خيّاط و آخر حائك * متقابلان على السّماء الاوّل « 59 » لا زال ينسج ذاك خرقة مدبر * و يخيط صاحبه ثياب المقبل
و اين دو بيت پارسى ترجمهء اين است ، بدان سبب بر ايراد آن اقتصار نموده شد :
به فلك بر ، دو مرد پيشه‌ورند * زان يكى در زى و دگر جولاه اين ندوزد مگر قباى ملوك * و ان نبافد مگر گليم سياه
از سببهاى آسمانى كه اقبال و ادبار از آن باشد به دو پيشه‌ور عبارت كرده است . و رجوع اين نوع بدان است كه از معنى به صورتى كه متضمن عين آن معنى يا مثل ان باشد عبارت كرده آيد . [ 175 ] و هم از اين جمله است قول پيغامبر - عليه السلام : انّ المسجد لينزوى من النّخامة كما تنزوي الجلدة عن النّار . اى ، مسجد ، از آب دهن ، خود را در هم كشد چنان كه پوست از آتش . و مشاهده مىشود كه ساحت مسجد از آب دهن انقباض نمىپذيرد . و معنى او آن است كه روح مسجد و معنى آن معظّم بودن اوست براى خداى - عز و جل - و آب دهن در او انداختن تحقير است ، و تحقير را با تعظيم ضديت است ، چنان كه ضديت آتش با اتصال اجزاى پوست . و هم از اين قسم است قول او : اما يخشى من يرفع رأسه قبل الامام ان يحوّل رأسه رأس حمار ؟ و اين از راه صورت هرگز نبوده است و نباشد ، و لكن از روى معنى بودنى است . چه حقيقت سر دراز گوش به لون و شكل او نيست ، بل به خاصيت اوست ، و آن بلادت و حمق است . و هر كه پيش از امام سر بر آورد ، سر او از روى بلادت و حماقت سر درازگوش شده باشد . چه از غايت حماقت بود كه با آن چه اقتدار كند تقدّم نمايد . چه اقتدا مناقض تقدّم است . و اين اسرار - به خلاف ظواهر - نتوان شناخت مگر به دليل عقلى يا شرعي . اما عقلى آن كه حمل او بر ظاهر ممكن نباشد ، چنان كه پيغامبر - عليه السلام - گفته است : قلب المؤمن بين أصبعين من اصابع الرّحمن . و چون از دلهاى مؤمنان تفتيش كرده شود و انگشت در آن موجود نباشد ، معلوم گردد كه آن كنايت است از قدرت كه سرّ انگشت و روح پوشيدهء آن است . و
هامش
( 59 ) در برخى چاپهاى متن عربى « على السّماك الاوّل » و « على السّماك الاعزل » ضبط شده است .