تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
پس از زوال آن ، خلاف تحقق آن باشد پيش از زوال . پس همچنين از علمهاى دين چيزى باشد كه ذوق شود و كمال پذيرد . و اين چون باطن باشد به اضافت آن چه پيش از آن بوده باشد . چه ميان دانستن بيمار صحت را ، و دانستن تندرست ، فرق است . و در اين چهار قسم ، خلق متفاوت باشد ، و در هيچ قسمى از آن ، باطن مناقض ظاهر نيست ، بل متمّم و مكمّل آن است ، چنان كه مغز پوست را . و اللّه اعلم . قسم پنجم آن كه به زبان مقال از زبان حال عبارت كرده شود . پس آن كه فهم او قاصر باشد بر ظاهر بايستد و اعتقاد نطق كند ، و محقق صاحب بصيرت سرّ آن داند . و اين چنان است كه در ضرب مثل گويند : ديوار ميخ را گفت : چرا مىشكافى مرا ؟ ميخ گفت : كوبندهء مرا پرس ، چه سنگى كه وراى من است نه براى من است . و اين عبارتى است از زبان حال به زبان مقال . و از اين قسم است قول حق تعالى :
فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ
. « 64 » و در فهم اين سخن بليد محتاج شود [ بدانچه ] تقدير كند كه اين زمين را حياتى و عقلى و فهمى آفريده شود تا خطابى كه به صوت و حرف باشد بشنود ، و به صوت و حرف جواب باز دهد و گويد : أتينا طائعين . و صاحب بصيرت داند [ 177 ] كه آن زبان حال است ، و خبرى است از آن چه او بضرورت مسخّر است ، و مضطرّ است به مسخّر بودن . و از اين جمله است قول او :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
. « 65 » چه بليد محتاج باشد در اينكه جماد را حياتى و عقلى و نطقى به صوت و حرف تقدير كند تا سبحان اللّه بگويد ، تا تسبيح او محقق شود . و صاحب بصيرت داند كه مراد نطق زبان نيست ، بل مراد مسبّح بودن است به وجود او ، و مقدّس به ذات او ، و شاهد به وحدانيت حق تعالى . چنان كه گفته‌اند :
و في كلّ شيء له آية * تدلّ على انّه واحد
چنان كه گويند : اين صنعت محكم گواهى دهد كه صاحب او نيكو تدبير و كامل علم بوده است ، نه بدان معنى كه لفظ « اشهد » مىگويد ، بل به ذات و حال . پس همچنين هيچ چيز نيست كه نه او در نفس خود محتاج است به هست كننده‌اى كه او را هستى بخشد و بقا دهد و صفتهاى او
هامش
( 64 ) فصّلت 41 - 11 . ( 65 ) إسراء 17 - 44 .