سخن ما كه كفر و زنا و معصيتها و شرها به قضا و مشيت و ارادت بارى - سبحانه و تعالى - است ، با آن چه حق است ، جماعتى را زيان داشته [ 174 ] است ، و چنان توهم كردهاند كه اين سخن دليل سفه و نقيض حكمت است ، و راضى بودن به زشتى و ظلم .
و ابن راوندى ، و طايفهاى از مخذولان ، به مثل اين سخن در الحاد افتادهاند . پس همچنين اگر سرّ قدر فاش كرده شود بيشتر خلق را از آن ايهام عجز باشد « 56 » ، چه فهم ايشان قاصر باشد از ادراك آن چه اين وهم را از ايشان زايل گرداند . و اگر كسى گويد كه وقت قيامت اگر تعيين كرده آيد كه پس از هزار سال يا بيشتر يا كمتر باشد مفهوم باشد ، و لكن براى مصلحت بندگان - به سبب آن چه ايشان را زيان دارد - معين نشده است ، چه شايد كه دور باشد و مردمان چون دانند كه مدتى مديد و مهلتى بعيد بايد تا وقت حساب و عقوبت آيد ، بىباكى بر ايشان غالب شود ، و شايد كه در علم خداى نزديك باشد و چون نزديكى آن بدانند ، خوف استيلا يابد و دست از كارها بدارند و دنيا خراب شود ، و اگر اين معنى متّجه « 57 » باشد و درست گردد ، مثال آن قسم تواند بود .
قسم سوم آن كه اگر صريح گفته آيد مفهوم شود و زيان ندارد ، و لكن بر طريق رمز و استعارت گفته آيد تا وقع آن در دل شنونده بزرگتر باشد . و مصلحت او در آن بود كه وقع آن را عظيم داند ، چنان كه اگر كسى گويد فلان را ديدم كه خوكان را از در قلاده مىساخت ، و مراد او آن كه نااهلان را علم و حكمت مىآموخت ، فهم شنونده به ظاهر آن سابق شود ، « 58 » و لكن محقق چون داند كه او در ندارد ، و در آن موضع خوكان نهاند ، سرّ اين سخن بداند و باطن آن دريابد . و بدين سبب مردمان در آن متفاوت شوند .
مترجم مىگويد كه وقع استعارت ، از آن قوىتر مىباشد كه معقول را به محسوس ، يا باطن را به ظاهر ، عبارت كرده شود . و محسوس و ظاهر در بيشتر فهمها آويزندهتر از معقول و باطن است . چنان كه خوبى در و زشتى خوك محسوس است ، و نفاست علم و خساست نااهل معقول .
و معنى اين دو بيت هم از اين قسم است .
هامش
( 56 ) در شرح زبيدى : ( او هم اكثر الخلق عجزا ) في قدرة اللّه تعالى .
( 57 ) متّجه ، در خاطر خطور كننده .
( 58 ) سابق شود ، پيشى گيرد .