مباشرت لذت خوردن را .
و در جمله مردم در نيابد مگر نفس خود و صفات نفس خود را ، از آن چه وى را حاضر بود ، يا از آن چه پيش از آن بوده باشد . پس به مقايسهء آن صفات صفت ديگرى فهم كند ، پس تصديق نمايد كه در شرف و كمال ميان ايشان تفاوت است . و در قوت بشر نيست مگر آن كه حق تعالى را صفتى اثبات كند كه نفس وى را ثابت است ، از فعل و قدرت و علم و غير آن از صفات ، با آن چه تصديق نمايد كه صفت حق تعالى كاملتر و شريفتر . پس بيشتر سخن مردم در صفات نفس او بود ، نه در آن چه مخصوص است به حق تعالى از جلال .
و براى اين ، پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا احصى ثناء عليك كما أثنيت على نفسك . « 53 » و مراد از اين آن نيست كه عبارت نمىتوانم كرد از چيزى كه دريافتهام ، بل اعتراف است به قصور از دريافت كنه جلال او . و براى اين ، بعضى عارفان گفتهاند كه خداى را به حقيقت جز خداى نشناسد . و صدّيق - رضى اللّه عنه - گفت : الحمد للَّه الّذي لم يجعل سبيلا إلى معرفته الاّ بالعجز عن معرفته .
سپاس مر خداى را كه به شناخت او راهى نيست مگر به عجز از شناخت او .
و چون بدين مقام رسيديم ، عنان سخن از اين نمط در كشيم و به غرض باز گرديم . و غرض آن است كه يك قسم از جملهء پنج قسم آن است كه فهمها از دريافت آن عاجز است ، و از آن جمله روح است ، و بعضى از صفات حق تعالى . و شايد كه اشارت به مثل آن است در قول پيغامبر - عليه الصلاة و السلام : انّ للَّه سبعين حجابا من نور لو كشفها لا حرقت سبحات وجهه كلّ ما أدركه بصر . اى ، بارى - سبحانه و تعالى - را هفتاد حجاب است از نور ، اگر آن را كشف كند ، جلال وجه او بسوزد هر چيزى كه بصرى آن را دريافته است .
قسم دوم از پوشيدهها كه پيغامبران و صدّيقان از ذكر آن امتناع نمايند آن است كه در نفس خود مفهوم است و فهم از ادراك آن عاجز نيست و لكن ذكر آن بيشتر شنوندگان را زيان دارد ، و انبيا و صدّيقان را زيانكار نباشد . و سرّ قدر ، كه اهل علم را از فاش كردن آن باز داشتهاند ، از اين قسم است . و دور نباشد كه ذكر بعضى حقيقتها بعضى خلق را زيان دارد ، چنان كه نور خورشيد چشم شبپرك را ، و بوى گل جعل « 54 » را . و چگونه دور باشد « 55 » كه اين
هامش
( 53 ) من نمىتوانم تو را ستايش كنم همچنان كه تو خود را ستودهاى .
( 54 ) جعل ، سرگين غلطان ، گوگال .
( 55 ) اصل : دور نباشد ، در متن عربى : و كيف يبعد .