ديگر - چرا با ايشان نگفت ؟ چه اگر بگفتى بىشك آن را تصديق كردندى . و ابن عباس گفت ، اگر تفسير
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ، يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ
« 51 » بگويم هر آينه مرا سنگسار كنند . و در روايت ديگر : هر آينه بگويند كه او كافر است . و پيغامبر - عليه السلام - گفت :
ما فضّلكم أبو بكر بكثرة صيام و صلوة ، و لكن بسرّ وقر في صدره . و هر آينه آن سرّ تعلق به قواعد دين داشت و از آن بيرون نبود . و آن چه در قواعد دين باشد ظاهر آن بر غير او پوشيده نماند .
و سهل تسترى گفت : عالم را سه نوع علم باشد . يكى علم ظاهر كه اهل ظاهر را مبذول دارد و دوم علم باطن كه اظهار آن جز بر اهل آن نشايد . و سوم علمى كه ميان او و خداى باشد ، كه بر هيچ كس ظاهر نكند . و بعضى عارفان گفتند : فاش كردن سرّ ربوبيت كفر است . و بعضى از ايشان گفتند : ربوبيت را سرّى است ، اگر ظاهر كرده آيد نبوّت باطل شود . و نبوت را سرّى است ، اگر كشف افتد علم باطل گردد . و عالمان خداى را سرّى است كه اگر ظاهر كنند احكام بطلان پذيرد . و اين گوينده ، بدين سخن ، اگر بطلان نبوت - در حق ضعفا به سبب قصور فهم ايشان - نخواسته است ، پس آن چه گفته است حق نيست ، بل آن چه درست است آن است كه سرّ ربوبيت را با نبوت مناقضه نيست ، و كامل آن است كه نور معرفت او نور ورع را منتفى نگرداند . و مدرك ورع نبوت است .
سؤال در اين آيات و اخبار ، تأويلات را مجال است ، پس كيفيت اختلاف ظاهر و باطن بيان بايد كرد ، چه باطن اگر مناقض ظاهر باشد إبطال شريعت اقتضا كند . و اين قول آن طايفه است كه گويند : حقيقت خلاف شريعت است ، و آن كفر است . زيرا كه شريعت عبارتى است از ظاهر ، و حقيقت عبارتى از باطن . و [ باطن ] اگر مناقض و مخالف نباشد ، بدان انقسام زايل شود . « 52 » و شرع را سرّى نباشد كه آن را فاش نكنند ، بل پوشيده و روشن يكى بود .
جواب بدان كه اين سؤال ركنى عظيم را مىجنباند ، و به علمهاى مكاشفه مىرساند ، و از مقصود علم معاملت كه غرض اين كتابهاست بيرون مىشود . چه عقايدى كه ياد كرديم از اعمال دلهاست ، و ما متعبديم بدانچه آن را به قبول تلقى كنيم و تصديق نماييم به بستن دل در آن ، نه
هامش
( 51 ) طلاق 65 - 12 .
( 52 ) در نسخهء مجلس : و اگر مناقض و مخالف نباشد پس باطن عين ظاهر بود و بدان انقسام زايل شود .