تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
اعتماد چيزى را گويند كه اندفاع « 48 » جوهرى سوى حيّزى اقتضا كند . و إدراكات ظاهر است ، چون ديدن و شنيدن و غير آن . و چون طلاب احياء علوم اين ضعيف را از اين معانى بارها بپرسيده بودند ، در اين ترجمه بر سبيل ايجاز آن را بيان كرد ، و به سخن مصنف رجوع نمود . و دوم آن كه زيادت تقرير براى آن دليلهاست در [ غير ] آن قاعده‌ها ، و زيادت سؤالها و جوابها ، و آن نيز در حق كسى كه آن مقدار وى را بس نكند استقصايى است كه جز گمراهى و نادانى نيفزايد ، چه بسى سخن است كه از اطناب و تقرير غموض آن زيادت شود . سؤال در بحث كردن از إدراكات و اعتمادات فايدهء تيز كردن خاطرهاست . و خاطر آلت دين است چنان كه شمشير آلت جهاد ، پس در تيز كردن او باكى نبود . جواب اين سخن همچنان است كه كسى گويد : در شطرنج [ 169 ] بازى تيز كردن خاطر است ، پس او از دين باشد . و اين هوس است ، بدانچه خاطر از ديگر علمهاى شرع تيز شود ، و در آن بيم زيانى نباشد . و بدين سخن مقدار نكوهيده و مقدار ستوده از كلام بشناختى ، و حالتى كه در آن نكوهيده باشد و حالتى كه در آن ستوده ، و شخصى كه از آن منفعت گيرد و شخصى كه منفعت نگيرد بدانستى . سؤال هر گاه كه اعتراف كردى كه در دفع مبتدع به كلام حاجت است ، و امروز بدعتها شايع است و بلوى عام ، و حاجت ماسّه ، پس چاره نيست كه قيام نمودن بدين علم از فرض كفايت باشد ، چنان كه قيام نمودن به نگاه داشت مالها و ديگر حقها به قضا و ولايت و غير آن ، و تا علما به بيان آن مشغول نشوند و به تدريس و بحث آن قيام ننمايند دايم نماند ، و اگر به كليت بگذارند مندرس شود ، و مجرد طبعها ، بىتعلم حل شبهتها ، مبتدعان را كفايت نكند ، پس بايد كه تدريس كلام از فرضهاى كفايت باشد ، به خلاف زمان صحابه كه حاجت در آن ماسّه نبود . جواب بدان كه حق آن است كه چاره نيست از آن چه در هر شهرى كسى بايد كه بدين علم قيام نمايد ، و به دفع شبهتهاى مبتدعان كه در آن شهر انگيخته باشند مستقل بود ، و لكن تدريس او على
هامش
( 48 ) اندفاع ، رد كردگى ، دفع كردگى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 223 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى