العموم صواب نيست چون تدريس تفسير و فقه ، كه اين مثل دارو است و فقه و تفسير مثل غذا . و از مضرت غذا ترس نبود و از زيان دارو ترس بود ، بدانچه انواع مضرت او ياد كردهايم .
پس عالم بايد كه اين علم - على الخصوص - كسى را آموزد كه در وى سه خصلت بود :
يكى آن كه علم را متجرد باشد و بر آن حريص بود . چه پيشهور را مشغولى او مانع باشد از استكمال اين علم ، و ازالت شكهايى كه حادث شود .
دوم ذكا و فطنت و فصاحت ، چه بليد نيكو فهم نكند ، و بسته زبان حجت تقرير نتواند كرد . پس در حق ايشان هم بيم مضرت كلام باشد ، و اميد منفعت آن نه .
سوم آن كه به طبع خود مصلح و متدين و متقى باشد ، و شهوتها بر او غالب نبود . چه فاسق به كمتر شبهتى از دين بيرون آيد ، و به سبب آن ، بند او گشاده شود و سدى كه ميان او و لذتها بود برخيزد . پس بر ازالت شبهت حريص نباشد ، بل آن را غنيمت شمرد تا از بار تكليف برهد . و افساد چنين متعلمى بيش از اصلاح او بود .
و چون اين تقسيمات بشناختى تو را روشن شد كه حجت ستوده آن است كه از جنس حجتهاى قرآن بود ، از سخنان لطيف اثر كننده در دلها و خرسند گرداننده نفسها را بىمبالغت تقسيم و تدقيق ، كه بيشتر مردمان آن را پى نه افتند ، و چون پى افتند اعتقاد كنند كه آن صنعتى و شعبدهاى است كه صاحب آن بياموخته است [ 170 ] « 48 » براى تلبيس ، و چون كسى كه مثل او باشد در صنعت ، مقابله كند ، مقاومت او تواند .
و بدانى كه شافعى - رضى اللّه عنه - و كل سلف از خوض كردن در آن و متجرد شدن براى آن ، باز نداشتهاند ، جز براى آن كه در او زيانى است كه بر آن تنبيه كرديم . و آن چه از مناظرهء ابن عباس با خوارج ، و مناظرهء على در قدر « 49 » و مناظرهء ديگران نقل كردهاند سخنى روشن ظاهر بوده است و در محل حاجت . و آن در همه حالها ستوده است ، بلى عصرها ، در بسيارى و اندكى حاجت مختلف باشد ، و دور نيست كه حكم به سبب آن مختلف شود . و اين ، حكم اعتقادى است كه خلق بدان متعبدند ، و حكم طريق نصرت و نگاه داشت آن .
هامش
( 48 ) چون صفحات 171 و 172 نسخهء خطى از عكس موزهء بريتانيا افتاده است ناگزير عكس نسخهء تركيه را اساس قرار داديم كه آغاز و انجام آن با دو ستاره مشخص شده است .
( 49 ) على بن ابى طالب ( ع ) با قدريان .