داروى با خطر ، چه آن را جز به موضع درد نرساند ، و آن در وقت حاجت باشد و به مقدار حاجت .
و تفصيل اين سخن آن است كه عاميانى كه به حرفتها و صناعتها مشغولند دو قسماند :
يكى آن كه عقيدهء حق را كه ياد كردهايم اعتقاد كرده باشند ، ايشان را بر سلامت عقيدههاى ايشان ببايد گذاشت . چه آموختن كلام در حق ايشان زيان محض باشد ، چه بسيار بود كه شكى انگيزد و اعتقاد را متزلزل گرداند و اصلاح آن پس از آن ممكن نگردد .
و دوم آن كه معتقد بدعت باشند ، ايشان را بتلطف سوى حق دعوت بايد كرد ، نه بتعصب ، و به سخن لطيف كه نفس را مقنع باشد و در دل مؤثر ، و به سياق دليلهاى قرآن و حديث نزديك ، و به فن وعظ و ترسانيدن ممزوج ، كه آن سودمندتر از جدل مرتب باشد بر شروط متكلمان ، كه عامى چون آن را بشنود اعتقاد كند كه آن نوع صنعتى است كه متكلم بياموخته است تا مردمان را بتدريج سوى مذهب خويش برد ، و اگر از جواب عاجز باشد « 45 » تقدير كند كه مجادلان مذهب او دفع آن توانند .
پس جدل بر اين هر دو قسم حرام باشد . و همچنين كسى را كه شكى واقع شود واجب بود ازالت آن به لطف و وعظ و دليلهاى قريب مقبول ، دور از تعمق كلام .
و استقصاى جدل و كلام سود ندارد مگر در يك موضع ، و آن چنان بود كه عاميى فرض كنى كه به نوع جدلى كه شنيده باشد بدعت اعتقاد كند ، پس آن جدل را به مثل آن مقابله بايد كرد تا به اعتقاد حق باز آيد . و آن در حق كسى باشد كه او را با مجادله چنان انسى ظاهر شده باشد كه مانع آيد از قناعت كردن به مواعظ و تخويفات ، و اين كس به حالتى رسيده باشد كه شفاى وى جز از داروى جدل نبود ، پس روا باشد كه جدل بر وى القا كرده آيد .
و اين سخن كه گفتيم در شهرهايى باشد كه بدعت كم بود و اختلاف مذاهب نباشد . پس در آن بر اعتقادى كه ياد كردهايم اقتصار بايد نمود ، و تعرض ادلّه نكرد ، و شبهت را چشم داشت ، تا اگر واقع شود جواب آن به قدر حاجت گفته آيد .
و اگر بدعت شايع باشد و ترس آن بود كه كودكان بدان فريفته شوند ، باكى نباشد كه ايشان را آن قدر بياموزند كه در رسالت قدسي « 46 » درج كردهايم ، تا تأثير مجادلات بدعت ، اگر
هامش
( 45 ) عامى .
( 46 ) الرسالة القدسية .