بديشان رسد ، به سبب آن دفع شود . و اين مقدارى مختصر است . و براى اختصار در اين كتاب ايراد كردهايم [ 168 ] .
و اگر در او ذكايى باشد ، و به ذكاى خود بر سؤالى متنبه [ شود ] و در نفس او شبهتى زايد و علت مخوف پيدا آيد و درد ظاهر شود ، در اين حال باكى نباشد كه وى را از آن درجه بالاتر برند ، و بدان مقدار كه در كتاب الاقتصاد في الاعتقاد مذكور است برسانند . و آن در اندازهء پنجاه ورق است ، و سخن در او از نظر كردن در « قواعد عقايد » بيرون نمىشود ، و به ديگر مباحث متكلمان نمىرسد . پس اگر آن وى را بسنده باشد ، دست از او ببايد داشت . و اگر بدان شفا نيابد علت مزمن شده باشد ، و درد غالب گشته و بيمارى سرايت كرده . پس طبيب بايد كه به قدر امكان با وى تلطف كند و قضاى خداى را در وى چشم دارد ، تا [ آن كه ] حق را بر وى منكشف گرداند به تنبيهى الهى ، و الا شك و شبهت وى استمرار پذيرد تا بدان چيز كه براى وى مقدور است .
و اين مقدار كه در آن كتاب است ، و جنس او از مصنفات ، آن است كه به سود آن چشم توان داشت .
و اما آن چه از آن بيرون است دو قسم است :
يكى آن كه بحثى است از غير « قواعد عقايد » ، چون بحث از اعتمادات و اكوان « 46 » و إدراكات ، و خوض در آن كه آيا رؤيت را ضدى هست كه آن را منع يا نابينايى خوانند ؟ و اگر هست يكى است كه آن منع است از كل آن چه ديده نمىشود ، يا به عدد هر يكى از آن منعى است ؟ و ديگر ترهات گمراه كننده .
مترجم مىگويد كه بيان اكوان و اعتمادات بر مصطلح متكلمان اينجا گفته شود تا خواننده را بر آن وقوف باشد . بدان كه كون ، بودن جوهر را گويند در حيّز . « 47 » و متأخران متكلّمان بودن جوهر را در حيّز كائنيّت نام كردهاند و مىگويند كه كائنيّت معلّل است به كون ، و كون معنيى است قائم به جوهرى كه موجب كائنيّت است . و بيان تحقيق يا إبطال آن ملايم اين موضع نتواند بود . و
هامش
( 46 ) اكوان ( ج - كون ) ، هستيها .
( 47 ) حيّز ، در فلسفه ، سطح باطنى ( درونى ) جسم حاوى كه مماس سطح ظاهرى ( برونى ) جسم محوى است . ابن سينا حيّز را اعم از امكان مىداند زيرا حيّز شامل « وضع » هم مىشود ، مثلا فلك الافلاك داراى حيّز و در حيّز است و در مكان نيست زيرا وراى آن جسمى نيست كه مماس با آن باشد .