تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
زايل توان كرد ، مگر نشو او در شهرى بوده باشد كه در آن جدل و تعصب ظاهر بود ، چه اگر متقدمان و متأخران فراهم آيند بدعت را از وى دور نتوانند كرد ، بل هوى و تعصب به دشمنايگى خصمان مجادل و مردمان مخالف بر دل وى مستولى شود و از ادراك حق منع كنند تا حدى كه اگر وى را گفته شود : خواهى كه حق تعالى تو را منكشف گرداند و به معاينه تعريف فرمايد كه خصم حق مىگويد اين را ؟ كراهيت دارد ، از بيم آن كه خصم او بدان شاد شود . و اين دردى عظيم است كه در شهرها ميان مردمان ساير شده است ، و آن نوع فسادى است كه مجادلان به تعصب انگيخته‌اند . پس ضرر كلام اين است كه تقرير افتاد . و اما منفعت كلام جماعتى پندارند كه فايدهء آن كشف حقايق باشد و معرفت چيزها چنان كه هست . هيهات ! اين مطلوب شريف از كلام حاصل نشود ، و شايد كه تشويش و تضليل در آن بيش از كشف و تعريف بود . و اين سخن چون از محدّثى يا از حشويى « 44 » بشنوى روا كه در خاطرت آيد كه مردمان آن چه ندانند آن را دشمن دارند . پس از كسى بشنو « 45 » كه در كلام احاطتى تمام داشته است ، و پس از كمال احاطت و متابعت نمودن در آن ، و به اقصى درجات متكلمان رسيدن ، و در گذشتن از آن ، و در علمهاى ديگر كه مناسب نوع كلام است تعمق نمودن ، آن را دشمن گرفته است ، و به حقيقت دانسته كه راه حقايق معرفت از اين وجه مسدود است . و لعمرى كلام از كشف و تعريف و روشن گردانيدن بعضى چيزها خالى نيست ، و لكن به نادر ، در چيزهاى روشن كه پيش از تعمق در صنعت كلام نزديك باشد كه مفهوم شود . بل فايدهء آن يك چيز است ، و آن حراست عقيدهء عوام است كه آن را بيان كرديم ، و نگاه داشت از تشويشات مبتدعان به انواع جدل ، چه عامى ضعيف است ، و جدل مبتدعان اگر چه فاسد باشد وى را از جاى ببرد ، و چون فاسد را به فاسد معارضه كنى دفع شود . و مردمان به اين عقيده متعبدند ، چه شرع بدان وارد شده است براى آن كه صلاح دين و دنياى [ 167 ] ايشان در آن است ، و سلف بر آن اجماع كرده‌اند . و علما مأمورند به حفظ اعتقاد عوام از تلبيسات مبتدعان ، چنان كه سلاطين مأمورند به حفظ مالهاى ايشان از چنگ ظالمان و غاصبان . و چون بر مضرت و منفعت آن محيط شدى بايد كه چون طبيب حاذق باشى در استعمال
هامش
( 44 ) حشوى ( به فتح يا سكون « ش » منسوب به « حشاء » يا « حشو » ) ، كسى كه از ظواهر احاديث پيروى مىكند ( شرح زبيدى ) . ( 45 ) يعنى سخنى از من كه محمد غزالى هستم بشنو كه . . .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 220 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى