جماعتى از قدريان مناظره فرموده است . و عبد اللّه مسعود با يزيد عميره در ايمان مناظره كرد ، و گفت : اگر بگويم كه مؤمنم هر آينه ببايد گفت كه اهل بهشتم . يزيد عميره گفت : از چون تو بزرگى اين سخن زلّت است و ايمان نباشد ، مگر آن كه به خداى و فريشتگان و كتابها و پيغامبران او و بعث و ترازو بگرويم ، و نماز و روزه و زكات اقامت نماييم ، و گناهان داريم ، اگر بدانيم كه آن آمرزيده شود بدانيم كه از اهل بهشت باشيم ، براى آن مىگوييم كه مؤمنيم و نمىگوييم كه اهل بهشتيم . ابن مسعود گفت : راست گفتى ، به خداى كه اين سخن از من زلّت بود .
و چون مناظرات سلف معلوم شد هيچ باقى نماند ، مگر آن كه خوض ايشان در كلام اندك و كوتاه بود ، نه بسيار و دراز . [ 165 ] و به وقت حاجت مناظره كردندى نه بر سبيل تصنيف و تدريس ، و آن را پيشه نساختندى . و جواب اين آن است كه اندكى خوض به سبب اندكى حاجت بود ، چه در زمان ايشان بدعت ظاهر نبود .
و اما كوتاهى به سبب كوتاهى اشكال بود ، چه ، مقصود افحام خصم است و اعتراف او ، و معلوم شدن حق . و اگر اشكال و لجاج خصم دراز بودى ، الزام ايشان هم دراز شدى ، چه پس از شروع در مناظره مقدار حاجت به ميزانى و مكيالى مقدّر نيست .
و اما آن چه به تصنيف و تدريس مشغول نشدهاند در فقه و تفسير و حديث نيز همچنين بوده است . پس اگر تصنيف فقه و وضع صورتها ، كه واقع نشود مگر بر سبيل ندور ، روا باشد - امّا براى ذخيرهء روز وقوع و امّا براى تشحيذ « 41 » خاطر - ما نيز طريقهاى حجت گفتن مرتب مىكنيم به سبب احتمال وقوع حاجت بدانچه شبهتى زايد و مبتدعى پيدا آيد ، يا براى تشحيذ خاطر ، يا براى ذخيره كردن حجت ، تا به وقت حاجت بر بديهه و ارتجال تقرير توانيم كرد و عاجز نشويم ، چنان كه كسى پيش از جنگ سلاح ساخته دارد . و اين آن است كه براى هر دو فريق تقرير توان كرد .
سؤال حجت هر دو فريق تقرير افتاد ، مختار كدام است ؟
جواب بدان كه حق آن است كه كلام را مطلقا در همه احوال محمود يا مذموم گفتن خطاست ، بل از تفصيل چاره نيست . و اول ببايد دانست كه چيزى را كه حرام گويند دو قسم است :
هامش
( 41 ) تشحيذ ، تيز كردن .