شما را عقل باشد بدانيد كه جواب من حق است . چه تعريف چيزى امّا به اجزاى او باشد و امّا به آثار و افعال او . و تعريف به أجزأ ، آن چيز را توان كرد كه مركب باشد ، و آن تعريف در حق بارى تعالى محال است ، چه وى فرد مطلق و واحد محض است ، و از تركيب منزه ، پس تعريف وى جز به آثار و افعال نتواند بود . و اين سؤال را جز اين جواب نيست كه گفتم [ 164 ] .
و در جمله ، همهء قرآن - من اوّله إلى آخره - مجادلهء كافران است ، و حجت گفتن با ايشان .
چه قريب ششصد آيت است كه در احكام آمده است ، پس باقى همه در بيان توحيد و تقديس و تنزيه بارى تعالى است ، و اثبات حشر و نشر و لزوم ثواب و عقاب . و آن چه در قصص وارد شده است ، هم از براى تأكيد آن مطالب است . چه آن حقايق چون بر طريق كلى بيان افتاده است بر سبيل جزئى هم وارد شده است تا عوام را هم از آن نصيبى باشد ، چه ايشان كليات را در نتوانند يافت ، و جزئيات دريابند بدانچه نزديكتر [ است ] به محسوسات . تا اينجا سخن مترجم است و از اينجا به سياق احياء علوم رجوع افتاد .
و عمدهء [ ادلهء ] متكلمان در توحيد قول حق تعالى است :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
. « 38 » و در بعث قول او :
قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ
. « 39 » و غير اين از دليلها .
و هميشه پيغامبران با منكران و جاحدان مجادله فرمودندى و حجت گفتندى . قوله تعالى :
وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ
. « 40 » و صحابه نيز مجادله كردندى و لكن به وقت حاجت ، و در زمان ايشان حاجت اندك بود .
و اول كسى كه مبتدعان را به مجادله دعوت كرد تا به حق باز آيند على بو طالب بود - رضى اللّه عنه - كه ابن عباس را در خوارج فرستاد تا با ايشان مناظره كند ، و او ايشان را گفت :
بر امام خود چه اعتراض داريد و چه چيز از وى ناپسنديده مىدانيد ؟ گفتند : با جماعتى قتال فرمود ، و برده نكرد و غنيمت نگرفت ، [ اگر مسلمان بودند چرا قتال كرد ، و اگر كافر بودند چرا برده نكرد و غنيمت نگرفت ؟ ] فرمود : اگر عايشه - كه به حكم نص قرآن مادر شماست - در سهم كسى از شما آمدى ، آن چه بر ملك خود روا داريد بر وى روا داشتيدى ؟ گفتند : نى . و بر اين مجادله دو هزار كس به طاعت آمدند .
و آمده است كه حسن با قدرى اى مناظره كرد ، و او از قدر رجوع نمود . و على بو طالب با
هامش
( 38 ) انبياء 21 - 22 .
( 39 ) يس 36 - 79 .
( 40 ) نحل 16 - 125 .