تكليف نكرده است .
و اما بحث و تفتيش و تكليف به ترتيب دليلها ، اصلا ايشان را تكليف نفرموده . و اگر خواهد كه از سالكان راه آخرت باشد ، و توفيق وى را مساعدت كند تا به عمل مشغول شود ، و تقوى را لازم گيرد ، و نفس را از هوى باز دارد ، و روى به مجاهده و رياضت آرد ، درهايى از هدايت بر وى گشاده گردد كه حقايق اين عقيده بر وى منكشف گرداند ، به نور الهى كه در دل وى افتد به سبب مجاهده ، بر حكم تحقيق وعدهء الهى كه فرموده است :
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
. « 17 » و آن جوهرى است كه غايت صديقان و مقربان است . و سرّى كه در دل بو بكر قرار گرفته بود ، و او بدان بر خلق مفضّل شده اشاره به آن است . « 18 » و انكشاف [ 161 ] آن سر ، بل آن اسرار را درجات است بر اندازهء درجات مجاهده ، و درجات باطن در پاكى از جز خداى ، و طلب روشنايى از نور يقين . و آن چون تفاوت خلق است در اسرار طب و فقه و ديگر علمها . چه [ آن به ] اختلاف كوشش و اختلاف فطرتها در ذكا و فطنت مختلف شود . و چنان كه اين درجات منحصر نيست اين هم مثل آن است .
سؤال تعلّم جدل و كلام نكوهيده است چون تعلّم نجوم ، يا مباح [ يا مندوب ] ؟
جواب بدان كه مردمان در اين غلو و اسراف كردهاند و سخن در اطراف رانده . بعضى گفتهاند بدعت است و حرام ، و با هر گناه كه بنده خداى را بيند ، بجز از شرك ، به از آن كه با كلام . و بعضى [ گفتهاند ] واجب است و فرض - اما فرض كفايت و اما فرض عين - و فاضلترين علمها و بلندترين قربتهاست ، بدانچه تحقيق علم توحيد است و نصرت دين خداى .
و شافعى و مالك و احمد حنبل و سفيان و همهء اهل حديث از سلف - رضى اللّه عنهم - به تحريم مايل شدهاند . [ ابن ] عبد الاعلى گفت : از شافعى شنيدم ، آن روز كه با حفص فرد « 19 » مناظره كرد - و او از متكلمان معتزله بود - مىگفت : با هر گناه كه جز از شرك است بنده خداى را بيند به از آن كه با چيزى از كلام . و من از حفص فرد سخنى شنيدم كه نمىتوانم كه حكايت كنم . و نيز گفت : از اهل كلام بر چيزى مطلع شدم كه هرگز گمان نبرده بودم . و بنده به همهء منهيات ، بيرون از
هامش
( 17 ) عنكبوت 29 - 69 .
( 18 ) به مقدمهء مصحح و پاورقى 13 ، ص 211 همين جلد .
( 19 ) در نسخهء مجلس و لسان الميزان « حفص قرد » ضبط شده است .