تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
و اعتقاد كند كه صحابه افضل خلق بوده‌اند . و افضل مردمان پس از پيغامبر - عليه السلام - بو بكر بود ، پس عمر ، پس عثمان ، پس على - رضى اللّه عنهم أجمعين . « 13 » و در همه صحابه نيكو گمان باشد ، و ايشان را ثنا گويد ، چنان كه خداى - عز و جل - و پيغامبر وى گفته است . و كل اين چه گفتيم اخبار بدان وارد است ، و آثار بر آن شاهد . و هر كه آن را اعتقاد كند و در صحت آن متيقّن باشد از اهل حق و اصحاب سنت بود ، و مفارق أشياع ضلالت و أحزاب بدعت . و از حق تعالى براى خود و كافهء مسلمانان [ كمال ] يقين و ثابت بودن بر دين مىخواهيم ، كه او ارحم الراحمين است .

فصل دوم در تدريج ارشاد و ترتيب درجات اعتقاد

( 1 ) آن چه از ترجمهء عقيده ياد كرديم ، كودك را در اول نشو تلقين [ و ] ياد بايد كرد تا ياد گيرد . پس هر چه عمر بر مىآيد معنى آن بتدريج روشن مىشود . و اول حفظ باشد ، پس فهم ، پس اعتقاد و متيقن شدن در آن و باور داشتن آن . و آن از آن جمله است كه كودك را بىبرهان حاصل شود ، كه از فضل حق تعالى بر مردم يكى آن است كه دل وى را در اول نشو گشاده كرده است و قابل ايمان گردانيده ، بىآنكه به حجت و برهان محتاج شود . و اين معنى را چگونه منكر توان شد ؟ كه اعتقاد همه عوام در اول تلقين مجرد و تعليم
هامش
( 13 ) البته صاحب نظران مىدانند كه أبو حامد ، امام محمد غزالى پس از دوران مردم گريزى و هنگام تدوين كتاب احياء علوم الدين در مقام يك مصلح اجتماعى جاى گرفته و از سال 488 هجرى به بعد بيشتر به جهانى شدن اسلام و مسلمانى مىانديشيده ، او آرزو داشته كه مسلمانان راه وحدت در پيش گيرند تا آيهءوَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوامصداق پيدا كند ، يعنى همان حقيقتى كه امروزه توده‌هاى محروم كشورهاى اسلامى را به انقلاب ايران اميدوار كرده است . اما در مورد صحت و سقم برخى از احاديث و اخبار نقل شده در اين كتاب ، مانند آن چه در فوق و در چند صفحه پس از اين آمده است ، دانشوران بسيار طى قرون و اعصار به داورى نشسته‌اند ، و بيشتر آنان سرانجام دنباله‌رو راهى شده‌اند كه قرآن نشان داده است ، يعنى طبق آيهءفَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُرفتار كرده‌اند تا اتحاد مسلمانان به تفرقه نينجامد . ستايش بىمانند ملا صدراى شيرازى در كتاب اسفار از امام محمد غزالى كه در مقدمهء اين كتاب نقل كرده‌ايم گواه صادقى است بر اين مدعا - ح . خديوجم .