محض مىباشد . بلى اعتقادى كه از مجرد تقليد حاصل شود ، از نوع ضعفى خالى نماند ، بدان معنى كه اگر نقيض آن با وى بگويى آن اعتقاد زايل شود . و از قوى كردن و ثابت گردانيدن آن در دل كودك و عامى چارهاى نيست تا استوار شود و متزلزل نباشد . و طريق قوى كردن آن نيست كه صنعت جدل و كلام بياموزد ، بل [ بايد كه ] به خواندن قرآن و تفسير آن ، و احاديث و معانى آن ، و اقامت وظايف عبادات [ 160 ] مشغول گردد ، و استوارى اعتقاد او هميشه زيادت شود بدانچه دليلها و حجتهاى قرآن به سمع وى رسد ، و شواهد و فوايد حديث بر وى وارد شود ، و انوار عبادات و وظايف آن بر وى ساطع گردد ، و بدانچه از مشاهدهء اهل صلاح و مجالست ايشان و سيما و هيئت ايشان در ترس از حق تعالى و خضوع و فروتنى او را « 14 » به وى سرايت كند .
اول تلقين چون تخمى باشد كه در سينهء وى اندازند . و اين اسباب چون آب دادن و پروردن باشد تا نما پذيرد ، و قوى شود ، و شجرهء طيبهء راسخهاى گردد كه بيخ آن استوار باشد و شاخ آن به ساق عرش متصل . و سمع وى را از جدل و كلام نگاه دارند ، و در آن « 15 » مبالغت نمايند .
چه تشويش و افساد كلام بيش از تمهيد و اصلاح است . و اعتقاد [ را ] به جدل استوار كردن همچنان باشد كه درخت را به آهن كوفتن بر اميد آن كه قوى شود و اجزاى وى متكثر گردد ، و اغلب آن باشد كه ريزه ريزه كند و تباه گرداند . و بيان اين را مشاهد بسنده است ، چه هيچ برهان قوىتر از عيان نبود .
پس عقيدهء عاميان مصلح و متقى را قياس بايد كرد با عقيدهء متكلمان و مجادلان . چه عقيدهء عامى در ثبات چون كوه برافراشته باشد كه صاعقهها و داهيهها آن را نجنباند . و عقيدهء متكلم كه اعتقاد به تقسيمات جدلى نگاه دارد چون رشتهء در هوا گذاشته ، كه باد آن را هر جانبي برد ، مگر آن كس از متكلمان كه دليل اعتقاد همچنان به تقليد ياد گرفته باشد كه نفس اعتماد . و ميان تقليد در آموختن دليل و در آموختن مدلول فرقى نباشد . و ياد گرفتن دليل چيزى است ، و در نظر مستقل شدن چيزى ديگر كه از آن بغايت دور است . و نشو كودك چون بر اين عقيده باشد ، « 16 » اگر به كسب دنيا مشغول شود ، جز آن چيزى وى را معلوم نگردد ، و لكن به سبب اعتقاد حق ، در آخرت بسلامت ماند . چه شرع اجلاف عرب را بيش از تصديق جزم به ظاهر اين عقيده
هامش
( 14 ) حق تعالى را .
( 15 ) و در نگاه داشت آن .
( 16 ) و چون كودك بر اين عقيده رشد كرده و بزرگ شده باشد .