سمع و بصر
( 1 ) و او شنوا و بيناست . بشنود و ببيند ، و هيچ شنيدنى از سمع وى دور نماند اگر چه نهان باشد ، و هيچ ديدنى از بينايى وى غايب نشود اگر چه دقيق بود . دورى شنيدن وى را حجاب نكند ، و تاريكى [ 157 ] ديدن وى را مانع نيايد . ديدن وى بىچشمخانه و پلكهاست و شنيدن وى بىمنافذ و گوشها ، چنان كه دانستن وى بىدل ، و گرفتن وى بىجارحه ، و آفريدن وى بىآلت . چه ، صفات او صفات خلق را نماند ، چنان كه ذات او ذات خلق را نماند .
كلام
( 2 ) و او متكلم [ است ] و فرماينده و باز دارنده ، و وعده دهنده و بيم كننده ، به كلامى أزلي قديم قايم به ذات وى ، كه سخن خلق را نماند . نه به صوتى كه از برهم كوفتن جرمها و بيرون آمدن هوا از ميان آن حاصل گردد ، و نه به حرفى كه از پيش گرفتن لب و جنبانيدن زبان متولد شود . و قرآن و تورات و انجيل و زبور كتابهاى اوست ، كه بر پيغامبران خود فرو فرستاده است . و قرآن به زبانها مقروء است و در مصحفها مكتوب و در دلها محفوظ ، و مع ذلك قديم است و قايم به ذات وى . و به جدا شدن و نقل كردن از وى به دلها و ورقها نيامده است . و موسى - عليه السلام - سخن وى بىحرف و صوت بشنيد ، چنان كه نيكوكاران ذات او را بىجوهر و عرض ببينند . و چون وى را اين صفات هست ، حى ، عالم ، قادر ، مريد ، سميع ، بصير ، متكلم ، به حيات و علم و قدرت و سمع و بصر و كلام باشد ، نه به مجرّد ذات .
افعال
( 3 ) و هيچ موجودى جز او نيست كه نه به فعل او حادث شده است و از عدل او فايض گشته ، بر نيكوترين و كاملترين و تمامترين و معتدلترين وجهى . و او در فعلهاى خود حكيم است ، و در حكمهاى خود عادل . عدل او را به عدل بندگان قياس نتوان كرد . چه ، ظلم از بندگان متصور است بدانچه در ملك غيرى تصرف كنند ، و از بارى تعالى متصور نيست بدانچه غير او را ملكى نيست تا تصرف او در آن ظلم شود . و هر چه جز اوست ، از پرى و آدمى و ديو و فريشته و آسمان و زمين و حيوان و نبات و جوهر و عرض و مدرك و محسوس ، حادث است . به قدرت خود آن را - بعد العدم - اختراع كرده است ، و پس از آن چه چيزى نبود آن را انشا فرموده . چه او در أزل تنها