تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦

تنزيه

( 1 ) جسم صورت كرده ، و جوهر در حد آمده و اندازه گرفته نيست . و به هيچ وجهى از وجوه أجسام را نماند : نه در كمّيّت و نه در قبول قسمت . و چنان كه جوهر نيست محل جواهر هم نيست ، و عرض و محل اعراض هم نى . و او هيچ موجودى را نماند ، و هيچ موجودى به دو نماند . و به كميت و مقدار محدود نشود ، و جهات و أقطار به وى محيط نگردد ، و آسمان‌ها گرد وى درنيايد ، كه او بر عرض استوا فرموده است ، بر آن وجه كه گفته است ، و به معنيى كه خواسته است . استوايى كه از بسودن و آرام گرفتن و جاى گير شدن و فرو آمدن و از جاى به جايى رفتن منزه است ، بل عرش و حملهء آن محمول لطف اويند و مقهور قبضهء قدرت او . و او فوق عرش است و فوق همه چيزها تا حد ثرى . « 6 » فوقيتى كه به موجب آن نزديكى به عرض و آسمان زيادت نشود ، بل چنان كه از ثرى رفيع الدرجات است از عرش نيز رفيع الدرجات است . و مع ذلك به هر موجودى نزديك است ، و به بندگان نزديك‌تر از رگ جان است ، و بر همه چيز گواه است . چه نزديكى او نزديكى أجسام را نماند ، چنان كه ذات او ذات أجسام را نماند . و او در چيزى حلول نكند و چيزى در او حلول نكند . و متعالى است از آن چه مكانى وى را در [ بر ] گيرد ، چنان كه متقدس است از آن چه در زمانى محدود باشد . بل پيش از آفرينش زمان و مكان بوده است ، و اكنون ، هم بر آن است كه بوده است . و به صفات خود از خلق مباين است . و در ذات او جز او نيست ، و در جز او ذات او نه . و مقدس است از تغير و انتقال . حوادث در او حلول نكند ، و عوارض در او نرسد ، بل هميشه در نعوت جلال خود از زوال منزه است ، و در صفات كمال خود از زيادت استكمال بىنياز . وجود او عقلها را شناختنى است و ذات او چشمها را ديدنى ، از روى لطفى و انعامى كه در دار القرار به أبرار خواهد رسانيد ، و نعيم مقيم را به ديدن وجه كريم كامل خواهد گردانيد .

[ حيات و ] قدرت

( 2 ) و او زندهء قادر ، و جبار قاهر است ، قصور و عجز را به وى راه نباشد ، و خواب [ 156 ] سبك و گران را بر وى گذر نبود ، و مرگ و نيستى در معارضهء وى نيايد . و او خداوند ملك و ملكوت و عزت و جبروت است . و سلطان « 7 » و قهر و خلق و امر او راست . و آسمان‌ها مضبوط [ يمين ] اويند ،
هامش
( 6 ) ثرى ، خاك ، زمين . ( 7 ) سلطان ، سلطنت .