و خلايق مقهور قبضهء او . و او به خلق و اختراع متفرّد است ، و به ايجاد و إبداع متوحّد . خلق را و كارهاى ايشان را بيافريده است ، و روزيها و اجلهاى ايشان را مقدّر گردانيده . از قبضهء او هيچ مقدور بيرون نيايد ، و از قدرت او تصاريف امور دور نشود . مقدورات او نامحصور است ، و معلومات او نامتناهى .
علم
( 1 ) و او عالم است به همهء معلومات ، و محيط است بدانچه رود از على تا به ثرى . مثقال ذرهاى در آسمان و زمين از علم او غايب نباشد ، بل رفتار مور سياه بر سنگ لشن در شب تاريك بداند ، و حركت ذرهاى در جوّ هوا ادراك كند ، و حديث نفس و آن چه پوشيدهتر از آن باشد بداند ، و بر هواجس ضماير و حركات خواطر و خفيّات سراير مطلع است ، به علمى قديم أزلي كه در أزل الآزال بدان موصوف بوده است نه به علمى متجدد كه در ذات وى به حلول و انتقال حاصل آيد .
ارادت
( 2 ) و او مريد كاينات و مدبّر حادثات است . و در ملك و ملكوت اندك و بسيار ، خرد و بزرگ ، و نيكى و بدى ، و سود و زيان ، و كفر و ايمان ، و نكر و عرفان ، و فوز و خسران ، و زيادت و نقصان ، و طاعت و عصيان نرود مگر به قضا و قدر و حكم و مشيّت او . و آن چه خواست بود ، و آن چه نخواست نبود . از مشيت او نگريستن چشمى و انديشيدن خاطرى بيرون نشود ، بل آفرينندهء به ابتدا و أعادت ، و كنندهء بر مقتضى ارادت اوست . و حكم او را باز گردانندهاى و قضاى او را فسخ كنندهاى نى . و هيچ بنده را از معصيت او گريز جايى نيست ، مگر به توفيق و رحمت او . و بر طاعت او قوّتى [ نى ] ، مگر به محبت و ارادت او . اگر آدميان و پريان و فريشتگان و ديوان جمع شوند بر آن كه ذرهاى را در عالم بىارادت و مشيت او بجنبانند و يا ساكن گردانند نتوانند . و ارادت او به ذات او قايم است با جملهء صفات او ، هميشه همچنين بدان موصوف بوده است . و در أزل وجود چيزها را در وقتهايى كه مقدّر گردانيده است خواسته . پس چنان كه خواست در وقتهاى آن موجود گشت ، بىتقدم و تأخر ، و بر وفق علم و ارادت او واقع شد . تبدّل و تغيّر كارها را بىانديشهاى و انتظار زمانى تدبير فرمود ، و به سبب آن وى را كارى ديگر مشغول نگردانيد .