تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
موجود بوده باشد ، و لكن پس از وجود غايب شده ، و دوم آن كه صورتى در او [ به فطرت ] متضمن باشد . و اين حقيقتهايى است ظاهر مر آن كس را كه به نور بصيرت نگرد ، و گران است بر آن كس كه استناد و استرواح او به سماع و تقليد باشد ، نه به كشف و معاينه ، و به سبب اين وى را بينى كه در مثل اين آيات تخبّط « 428 » كند ، و در تأويل تذكر و اقرار نفسها انواع [ 151 ] تعسّف ارتكاب نمايد ، و در خيال او چنان آيد كه در اخبار و آيات انواع مناقضات است . و بسى باشد كه اين معنى بر وى غالب شود تا در آن به چشم احتقار نگرد ، و اعتقاد كند كه متهافت « 429 » است . و مثال او مثال نابينايى است كه در سرايى رود ، و به آوندهايى « 430 » كه بر رسته « 431 » نهاده باشد در سر آيد ، « 432 » و گويد : چرا اين آوندها را از راه بر نمىدارند و به مواضع آن باز نمىدارند ؟ وى را گويند كه آن آوندها در مواضع خود است و خلل در بصر تو است . پس خلل بصيرت همچنين باشد ، و از اين بزرگتر و غالب‌تر ، چه نفس چون سوار است و بدن چون اسب ، و كورى سوار زيانكارتر از كورى اسب است . و بدانچه بصيرت باطن با بصر ظاهر مشابهت دارد ، حق تعالى گفت :
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
« 433 » و در آيت ديگر گفت :
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
. « 434 » و ضد آن را نابينايى خواند و گفت :
فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
. « 435 » و گفت :
وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا
. « 436 » و اين كارهايى است كه انبيا را بعضى از آن به بصر كشف افتاده است و بعضى به بصيرت ، و همه را رؤيت خوانده است . و در جملهء هر كه بصيرت باطن او ثاقب نباشد نصيب او از دين جز قشور « 437 » و امثله نبود ، و از لباب « 438 » و حقايق آن محروم ماند . و اين اقسام آن است كه اسم عقل بر او منطلق است .

بيان تفاوت مردمان در عقل

( 1 ) مردمان در تفاوت عقل مختلفند . و مشغول شدن به نقل سخن كسى كه تحصيل وى اندك است وجه ندارد ، بل اولى آن است كه در اظهار صريح حق مبادرت نماييم . و حق صريح در آن آن
هامش
( 428 ) تخبّط ، بر گزاف و بيراه رفتن . ( 429 ) متهافت ، مراد متناقض است . ( 430 ) آوند ، ظرف . ( 431 ) رسته ( مخفف رأسته ) ، منظّم ، در جاى خود . ( 432 ) به سر در آيد ، بيفتد . ( 433 ) نجم 53 - 11 . ( 434 ) انعام 6 - 75 . ( 435 ) حج 22 - 46 . ( 436 ) إسراء 17 - 72 . ( 437 ) قشور ، پوستها . ( 438 ) لباب ، مغزها .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 198 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى