تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤

بيان حقيقت عقل و اقسام آن

( 1 ) بدان كه مردمان در حد عقل و حقيقت آن مختلفند . و بيشترى ذاهل‌اند « 412 » از آن چه اين اسم بر معنيها مطلق است ، و آن سبب اختلاف ايشان شده است . و حقى كه پرده از اين معنى بر اندازد آن است كه عقل اسمى است كه به اشتراك بر چهار معنى مطلق است « 413 » ، چنان كه اسم « عين » مثلا بر چند معنى مطلق است ، و آن چه بدين جمله باشد همهء اقسام آن را يك حد نبايد طلبيد ، بل هر قسمى را جدا كشف بايد كرد . ( 2 ) اول وصفى است كه آدمى بدان بهايم را مفارق است . و او آن است كه قبول علمهاى نظرى و تدبير صناعتهاى پوشيدهء فكرى را به دو مستعد شده است . و او آن است كه حارث محاسبى آن را خواسته است ، چون در حد عقل گفته است كه غريزتى است كه ادراك علمهاى نظرى به دو مهيا شود ، و چنانستى كه او نورى است كه در دل مىافتد ، [ و ] به دو دريافت چيزها را مستعد مىشود . و انصاف نداده است آن كه اين را منكر شده است و عقل را به مجرد علمهاى ضرورى باز گردانيده است ، چه خفته و غافل را از علمها به اعتبار وجود اين غريزت عاقل خوانند ، با آن كه علمها در ايشان نيست . و چنان كه حيات غريزتى است كه جسم بدان مر حركات اختيارى و إدراكات حسى را ساخته شود ، همچنان عقل غريزتى است كه بعضى حيوانات بدان مر علوم نظرى را ساخته شوند . و اگر روا باشد كه آدمى را با درازگوش در غريزت برابر دارند و گويند : فرقى نيست مگر آن كه حق تعالى به حكم اجراى عادت ، در مردم علمها مىآفريند و در درازگوش و ديگر بهايم نمىآفريند ، روا باشد كه دراز گوش را با جماد برابر دارند و گويند : فرقى نيست مگر آن كه خداى - عز و جل - در دراز گوش حركتهاى مخصوص مىآفريند به حكم اجراى عادت ، كه اگر درازگوش را جماد مرده تقدير كنند « 414 » ، واجب باشد گفتن آن كه هر حركتى كه از وى مشاهد است خداى - عز و جل - قادر است بر خلق آن در او بر ترتيبى كه مشاهد است . و چنان كه واجب است كه گويند : مفارقت درازگوش جماد را در حركت ، نيست مگر [ 148 ] به غريزتى كه بدان مخصوص است و آن را حيات خوانند ، همچنان مفارقت مردم بهيمه را ، در ادراك علمهاى نظرى ، به غريزتى است كه آن را عقل گويند . و او چون آينه‌اى است كه مفارق ديگر جسمهاست
هامش
( 412 ) ذاهل ، غافل ، بىخبر . ( 413 ) مطلق است ، اطلاق مىشود . ( 414 ) تقدير كردن ، فرض كردن .