و جلالى ما خلقت خلقا اكرم علىّ منك ، بك آخذ و بك اعطى و بك أثيب و بك أعاقب . اى ، اول چيزى كه حق تعالى بيافريد عقل است . پس وى را فرمود پيش آى ، پيش آمد . و گفت باز پس شو ، باز پس شد . پس فرمود كه به عزت و جلال من كه هيچ خلق گرامىتر از تو نيافريدم ، أخذ و اعطاى خود به تو منوط كردم ، و ثواب و عقاب خود به تو مربوط گردانيدم .
سؤال اين عقل اگر عرض است ، پس چگونه پيش از أجسام آفريده شد ؟ و اگر جوهر است ، پس جوهرى قايم بنفس چگونه نامتحيّز « 406 » باشد ؟
جواب بدان كه اين از علم مكاشفه است ، و ذكر آن به علم معامله لايق نباشد . و غرض ما علم معامله است . و انس مالك گفت كه قومى در خدمت پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - بر مردى ثنا گفتند و در آن مبالغت نمودند . پيغامبر گفت : كيف عقل الرّجل ؟ گفتند : ما از مجاهدهء او در عبادت و انواع خير اخبار مىكنيم و شما از عقل مىپرسيد ؟ فرمود : انّ الاحمق يصيب بحمقه اعظم من فجور الفاجر ، و انّما يرتفع العباد غدا في الدّرجات الزّلفى من ربّهم على قدر عقولهم . اى ، تبعت جهل بزرگتر از تبعت فسق است ، و رفعت درجات بندگان در قرب بارى تعالى روز قيامت بر مقادير عقول ايشان باشد .
و عمر - رضى اللّه عنه - گفت كه پيغامبر فرمود : ما اكتسب رجل مثل فضل عقل يهدى صاحبه الى هدى و يردّه عن ردى ، و ما تمّ ايمان عبد و لا استقام دينه حتّى يكمل عقله . اى ، مرد هيچ كسبى نكند چون فضل عقلى كه وى را راهبر هدايت باشد و مانع هلاكت ، و ايمان بنده تمام نشود و دين او استقامت نپذيرد تا عقل او كامل نشود .
و پيغامبر - عليه السلام - گفت [ 145 ] : انّ الرّجل ليدرك بحسن خلقه درجة الصّائم القائم ، و لا يتمّ لرجل حسن خلقه ، حتّى يتمّ عقله فعند ذلك تمّ إيمانه و أطاع ربّه و عصى عدوّه ابليس . اى ، مرد به حسن
هامش
( 406 ) نامتحيّز ( مقابل متحيّز ) . متحيّز ( در اصطلاح فلسفه ) آن چه در حيّز حاصل شود و به عبارت ديگر ، هر چه قابل اشارهء حسيّه باشد ، و نزد متكلمان هيچيك از جواهر جوهر نيست مگر آن كه متحيّز بالذات باشد ، يعنى قابل باشد اشارهء بالذات را . عرض متحيّز بالتبع است . در نزد حكما ، جوهر گاهى متحيّز بالذات است و گاهى اصلا متحيز نيست مانند جواهر مجرده .