بسيارى مال و بزرگى شخص و زيادت قوّت او نيست ، بل به سبب زيادت تجربه است ، كه ثمرهء عقل اوست . و براى اين است كه تركان و كردان و اجلاف خلق ، با آن چه مرتبهء ايشان به بهايم نزديك است ، مىبينى كه پيران را بطبع بزرگ مىدارند . و براى اين بود كه جماعتى از معاندان كه قاصد كشتن پيغامبر بودند ، چندانى كه چشم ايشان بر وى افتاد و به غرّه « 398 » ميمون او اكتحال « 399 » يافتند « 400 » ترسيدند ، و آن چه از نور نبوت بر ديباچهء روى او مىدرفشيد بديدند ، اگر چه [ آن ] در باطن نفس او بود ، چنان كه عقل است .
و دانستن شرف عقل ضرورى است . و مقصود ما نيست ، مگر ايراد آيات و اخبار كه در ذكر شرف او آمده است . و حق تعالى وى را نور گفته است در اين آيت :
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 401 » . و علم را كه به دو مستفاد است روح و حيات خوانده . قال اللّه تعالى :
أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا
. « 402 » و قال :
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ
. « 403 » و هر جاى كه نور و ظلمت گفته است ، بدان علم و جهل خواسته است ، كه قوله تعالى :
يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
. « 404 » و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفته است : اعقلوا عن ربّكم و تواصوا بالعقل تعرفوا ما أمرتم به و ما نهيتم عنه و اعلموا انّه يمجّدكم عند ربّكم و اعلموا انّ العاقل من أطاع اللّه و ان كان ذميم المنظر حقير الخطر دنى المنزلة رثّ الهيئة ، و انّ الجاهل من عصى اللّه تعالى و ان كان جميل المنظر عظيم الخطر شريف المنزلة حسن الهيئة فصيحا نطوقا ، و القردة و الخنازير اعقل عند اللّه ممّن عصاه ، و لا تغترّوا بتعظيم [ 144 ] اهل الدّنيا ، ايّاكم فانّكم من الخاسرين . اى ، دريابيد از پروردگار خود ، و يك ديگر را وصيت كنيد به دريافتن تا مأمورات و منهيات بشناسيد ، و بدانيد كه آن عرفان بزرگ گرداند شما را در نزد پروردگار خود ، و بدانيد كه عاقل آن است كه مطيع حق تعالى است اگر چه زشت ديدار [ حقير خطر ، « 405 » ناقص منزلت ، بد هيئت باشد . و جاهل آن است كه معصيت كند اگر چه خوب ديدار ] ، بزرگ خطر ، شريف منزلت ، نيكو هيئت ، فصيح گوينده باشد ، و خوك و بوزنه نزديك حق تعالى از عاصى عاقلتر باشد ، و فريفته مشويد بدانچه اهل دنيا شما را بزرگ دارند كه شما از خاسران باشيد .
و قال - عليه السلام : اوّل ما خلق اللّه العقل ، فقال له اقبل فاقبل [ ثمّ قال له ] أدبر فأدبر ، ثمّ قال و عزّتى
هامش
( 398 ) غرّه ، پيشانى ، سپيدى پيشانى .
( 399 ) اكتحال ، سرمه كشيدن .
( 400 ) چشمشان به ديدن روى فرخندهاش روشن شد .
( 401 ) نور 24 - 35 .
( 402 ) شورى 42 - 52 .
( 403 ) انعام 6 - 122 .
( 404 ) بقره 2 - 257 .
( 405 ) حقير خطر ، كم اهميت .