او معين و يار و ظهير و سازندهء اسباب او باشد . چون كسى كه بر راهزن تيغ فروشد ، كه علم چون تيغ است ، كه شايستگى او خير را چون شايستگى تيغ است غزا را . و بدين سبب رخصت نتوان داد در فروختن تيغ بر كسى كه به قراين احوال او بتوان دانست كه تيغ براى راه زدن مىخرد .
و اين دوازده علامت است از علامات علماى آخرت كه هر يكى از آن جملهاى از اخلاق علماى سلف را جامع است . و تو يكى از دو قسم باش : امّا بدين صفات متصف ، و امّا به تقصير خود معترف . و بپرهيز از آن چه در قسم سوم باشى ، و بر خود تلبيس كنى بدانچه آلت دنيا را دين خوانى و سيرت بطّالان را سيرت علماى راسخ گويى ، و به جهل و انكار خود به گروه هلاك شدگان نوميد پيوندى . و به خداى - عز و جل - استعاذت مىكنيم از خدعههاى شياطين كه جمهور در آن هلاك شدهاند . و از حق تعالى مىخواهيم كه ما را از آن جمله نگرداند كه حيات دنيا و شيطان ايشان را به خداى بفريباند .
باب هفتم در عقل و شرف او ، و حقيقت و اقسام او
بيان شرف عقل
( 1 ) بدان كه در اظهار اين به تكلفى [ 143 ] حاجت نيست ، خاصه كه بيان شرف علم سابق شده است .
و عقل منبع علم و مطلع و اساس اوست ، و علم از عقل به منزلت ميوه از درخت است ، و روشنايى از خورشيد ، و بينايى از چشم . و چيزى كه وسيلت سعادت دنيا و آخرت بود چگونه شريف نباشد و ريبت را در آن چه مجال ماند ؟ چه ، بهيمه ، با قصور تمييز ، عقل را حشمت دارد ، تا به حدى كه آن چه از بهايم ، در بزرگى جثه و شدت ضراوت و قوت حمله ، به مزيتى مخصوص باشد ، چون آدمى را بيند از وى بترسد ، بدانچه شاعر است كه او به دانستن حيلهها مخصوص است .
و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفته است : الشّيخ في قومه كالنّبيّ في امّته . و آن به سبب