و پيغامبر - عليه السلام - گفت : عليكم بالنّمط الاوسط الّذي يرجع إليه الغالي و يرتفع إليه التّالى .
اى ، بر نمط ميانه باشيد ، چه غلو كننده به وى باز گردد و متابعت نماينده به وى رسد .
و ابن عباس گفت كه ضلالت را در دلهاى اهل آن شيرينى است ، قال اللّه تعالى :
اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً ،
« 394 » و قال :
أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً
. « 395 » و هر چه پس از صحابه احداث كردهاند كه از قدر ضرورت و حاجت بگذشته است ، از لعب و لهو است .
و از ابليس حكايت كردهاند كه در وقت صحابه [ 141 ] لشكرهاى خود را نامزد كرد ، ايشان رنجور بازگشتند . گفت : شما را چه افتاد [ گفتند ] : مثل اين جماعت نديدهايم ، ما را بر ايشان هيچ دستى نبود ، و از ايشان رنج ديديم . گفت : شما بر ايشان قادر نشويد ، ايشان به صحبت نبوى مشرّف شدهاند ، و شاهد تنزيل الهى بوده ، و لكن پس از ايشان گروهى خواهند آمد كه شما را در ايشان منالى « 396 » باشد . و چون نوبت به تابعين رسيد بار ديگر ايشان را نامزد كرد ، باز شكسته مراجعت نمودند و گفتند : از ايشان عجبتر نديدهايم ، كه وقت وقت ما را از ايشان اصابتى مىباشد ، بر گناهان اقدام مىنمايند و چون آخر روز شد به استغفار مشغول مىشوند ، و بدى ايشان به نيكى بدل مىگردد . گفت : هرگز حاجت خود از ايشان نيابيد به سبب صحت توحيد و متابعت سنت پيغامبر . و لكن پس از اين ، قومى آيند چشم شما بديشان روشن شود ، و ايشان بازيچهء شما باشند ، و به مهار هوى چنان كه خواهيد ايشان را بكشيد ، اگر استغفار كنند مغفرت حاصل نشود ، و توبه نكنند كه بدى ايشان به نيكى بدل گردد . پس قومى ديگر در رسيدند ، هواها را بر ايشان گماشت و بدعتها را در چشم ايشان بياراست ، و ايشان آن را شيرين شمردند و آن را دينى ساختند كه از آن آمرزش نخواهند و توبه نكنند ، پس دشمنان را بر ايشان مسلط كرد ، و ايشان را آن جانب كه خواستند كشيدند .
سؤال صاحب اين حكايت ابليس را نديد و از وى سخنى نشنيد ، اين احوال از كجا شناخت ؟
جواب بدان كه اسرار ملكوت ارباب دل را معلوم شود ، گاهى بر سبيل الهام در خاطر آيد و بر ايشان وارد شود از آن جا كه ندانند ، و گاهى بر سبيل خواب صادق ، و گاهى در بيدارى بر سبيل كشف معانى به مشاهدهء مثالها ، چنان كه در خواب باشد . و اين عالىترين درجتى است و از درجات
هامش
( 394 ) انعام 6 - 70 .
( 395 ) فاطر 35 - 8 .
( 396 ) مثال ، دسترسى ، يافتن ، به چيزى رسيدن .