تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
كند ] ، و با اهل فقه و حكمت مخالطت دارد ، خنك آن كس را كه در نفس خويش نرم باشد و خوى او خوش بود و باطن از صلاح [ آراسته ] و شرّ خود از مردمان دور دارد ، خنك آن كس را كه به علم خويش كار كند و مال زيادتى در خرج آرد ، و سخن زيادتى نگويد ، و سنت او را بسنده باشد و از آن نگذرد و به بدعت نرسد . و ابن مسعود گفتى : روش نيكو در آخر الزمان به از عمل بسيار . و همو گفت : [ 139 ] شما در روزگارىايد كه بهتر شما آن كس است كه در كارها مسارعت نمايد ، و به زودى روزگارى آيد كه بهتر ايشان آن كس باشد كه در كارها تثبّت و توقف كند ، به سبب بسيارى شبهتها . و راست گفته است ، چه هر كه در اين روزگار تثبّت ننمايد ، موافق جمهور باشد در آن چه ايشانند ، و خوض كند در آن چه ايشان خوض مىكنند ، و هلاك شود چنان كه ايشان هلاك مىشوند . و حذيفه گفت : شگفت مىدارم از اينكه معروف شما منكر زمان گذشته است ، و منكر شما معروف زمان آينده . و شما هميشه بخير باشيد ما دام كه حق بشناسيد ، و عالم در ميان شما مستخفّ نشود . و راست گفته است ، چه بيشتر معروفات اين روزگار منكرات روزگار صحابه است ، چه از غرر « 390 » معروفات اين وقت آراستن مسجدهاست ، و خرج كردن مالهاى عظيم در دقايق عمارت آن ، و گستردن بساطهاى رفيع در آن . و در عصر صحابه انداختن بوريا را در مسجد بدعت شمردندى ، و چنين گفته‌اند كه آن از محدثات حجّاج است . و همچنين مشغول شدن به دقايق جدل و مناظره از بزرگترين علمهاى اين عصر است ، و چنين گويند كه اين بزرگترين قربتهاست ، و آن از منكرات بود . و يكى از آن جمله تلحين « 391 » بانگ نماز و قرآن است ، و ديگر تعسّف « 392 » در نظافت ، و وسوسة در طهارت ، و تقدير « 393 » اسباب بعيد در پليدى جامه‌ها ، با غايت مساهلت در حلّ و حرمت طعامها ، و نظاير آن . و راست گفته است ابن مسعود آن چه گفته است كه شما امروز در زمانىايد كه در او هوى تابع علم است ، و به زودى زمانى آيد كه علم تابع هوى باشد . و احمد گفتى : علم بگذاشتند و روى به غرايب آوردند ، و فقه ايشان در غايت قلت است . و اللّه المستعان . و مالك انس گفت : مردمان در زمان پيشين از اين كارها نپرسيدندى چنان كه در اين وقت
هامش
( 390 ) غرر ، برگزيده‌ها . ( 391 ) تلحين ، به نغمه خواندن ، تغيير دادن كلمه ( تلفظ كلمه ) براى زيبايى صدا . ( 392 ) تعسّف ، از حد گذراندن . بيراه رفتن . ( 393 ) تقدير ، مقدّر گرفتن ، فرض كردن .