مخالفت اهل عصر خود بترسى . چه مردمان به ميل طبعها رأيى اختيار كردهاند ، و نفسهاى ايشان مسامحت نمىكند بدانچه اعتراف نمايند كه آن سبب حرمان ايشان است از بهشت . پس دعوى مىكنند كه طريق بهشت جز آن نيست .
و براى آن حسن گفت : در اسلام دو چيز محدث است : يكى مردى با رأى بد ، كه گويد :
بهشت آن كس راست كه بر اين رأى است [ 138 ] و دوم [ انباردهء ] « 387 » دنيا پرست ، كه خشم و خشنودى وى براى آن باشد و آن را طلبد . اين هر دو را در آتش اندازند . و مردى كه ميان اين دو باشد - يكى [ انباردهاى كه ] وى را به دنيا خواند ، و دوم مبتدعى كه به هواى خويش دعوت كند ، و حق تعالى وى را از هر دو نگاه دارد - و او از افعال سلف صالح پرسد و پسر وى آثار ايشان كند ، در معرض ثوابى بزرگ باشد . پس هم بر اين جمله مىبايد بود .
و از ابن مسعود موقوف و مرفوع روايت كردهاند كه گفت : انّما هما اثنان : الكلام و الهدى .
فأحسن الكلام كلام اللّه عزّ و جل و احسن الهدى هدى محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم الا و ايّاكم و محدثات الامور فانّ شرّ الامور محدثاتها ، و انّ كلّ محدثة بدعة ، و انّ كلّ بدعة ضلالة الا لا يطولنّ عليكم الامل « 388 » فتقسو قلوبكم ، الا كلّ ما هو آت قريب ، الا انّ البعيد ما ليس بآت . اى ، اصل كار نيست مگر دو چيز : سخن و روش . و بهترين سخنان سخن حق تعالى است ، و بهترين روشها روش محمد - عليه السلام . و از كارهاى محدث بپرهيزيد كه بترين كارها محدثات است ، چه هر محدثى بدعت است ، و هر بدعتى ضلالت . و اميد دراز مداريد كه آن سبب سختى دلهاست . و بدانيد كه هر چه آمدنى است نزديك است ، و دور آن است كه آمدنى نيست .
و در خطبهء پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - آمده است : طوبى لمن شغله عيبه عن عيوب النّاس ، و أنفق من مال اكتسبه من غير معصية ، و خالط اهل الفقه و الحكمة ، « 389 » طوبى لمن ذلّ في نفسه و حسنت خليقته و صلحت سريرته و عزل عن النّاس شرّه ، طوبى لمن عمل بعلمه و أنفق الفضل من ماله ، و أمسك الفضل من قوله ، و وسعته السّنّة و لم يعدها إلى بدعة . اى ، خنك مر آن كس را كه به عيب خود چنان مشغول شود كه به عيبهاى ديگران نپردازد ، و از مالى كه بىمعصيتى الفخته « 390 » باشد [ انفاق
هامش
( 387 ) انبارده ، با نعمت و دولت .
( 388 ) در شرح زبيدى : ( الا لا يطولنّ عليكم الامد ) بالدّال محركة الزمان .
( 389 ) به روايت ديگر طبق شرح زبيدى : و خالط اهل الفقه و الحكم و جانب اهل الزلل و المعصية .
( 390 ) الفخته ، اندوخته .