را به طوس آورند بىحركتى ، و ملك و مملكت غزالى را مهيا و صافى و مسلّم دارند ، و دل بدان التفات كند ، مصيبت ضعف ايمان بود ، كه التفات نتيجهء آن باشد ، و وقت را منغص كند ، و پرواى همهء كارها ببرد .
اما زيادت دين ، لعمرى استحقاق حركت و طلب دارد . و شك نيست كه افاضت علم آن جا ميسرتر است و اسباب ساختهتر و طلبهء علم آن جا بيشترند ، ليكن در مقابلهء آن زيادت اعتذار است هم دينى كه بخلل مىشود ، كه اين زيادت آن نقصان را جبر نكند .
يكى آن كه اينجا قريب صد و پنجاه مرد محصل متورّع حاضرند و به استفادت مشغول ، و نقل ايشان و ساختن اسباب آن متعذر است . و فرو گذاشتن و رنجانيدن اين جماعت ، و به اميد زيادت عدد جاى ديگر رفتن رخصت نيست . مثل آن ، چنان بود كه ده يتيم در كفايت و تعهد كسى بود ، ايشان را ضايع گذارد به اميد آن كه بيست يتيم را جايى ديگر تعهد كند ، و مرگ و آفت در قفا .
عذر دوم آن است كه آن وقت كه صدر شهيد نظام الملك - قدس اللّه روحه - مرا به بغداد خواند تنها بودم ، بىعلايق و بىاهل و فرزند ، امروز علايق و فرزندان پيدا آمدهاند . . . در جمله چون عمر دير در كشيد ، وقت وداع فراق است ، نه وقت سفر عراق . و منتظر كه از مكارم اخلاق اين عذر قبول كند كه چون غزالى به بغداد رسيد ، فرمان حق تعالى در مرگ او را دريافت ، نه تدبير مدرسه بايد كرد ؟ امروز همان تقدير كند « 15 » .
پيوستن به جاودانگان 505 ه - 1111 م
مرتضى زبيدى پايان زندگى غزالى را ، در مقدمهء خويش بر شرح احياء علوم الدين ، با نقل گفتههاى ديگران نيك نگاشته است كه ترجمهء بخش اول آن چنين است : « گفتهاند كه اوقات خود را پيوسته به تلاوت قرآن و همنشينى با صاحب دلان و گزاردن نماز مشغول مىداشت تا جمادى الاخر سال پانصد و پنج فرارسيد . و در كتاب الثبات عند الممات نوشتهء ابن الجوزي آمده است كه احمد غزالى برادر حجة الإسلام گفته است : روز دوشنبه به هنگام صبح ، برادرم وضو ساخت و نماز گزارد ، و گفت : كفن مرا بياوريد . آوردند . گرفت و بوسيد و بر ديده نهاد و گفت : سمعا و طاعة للدّخول على الملك . آن گاه پاى خويش را در جهت قبله دراز كرد ، و پيش از برآمدن خورشيد راهى بهشت گرديد .
فخر الدين بن عساكر مورخ شامى گفته است : روز دوشنبه چهاردهم جمادى الاخر سال پانصد و پنج به رحمت حق پيوست ، و در بيرون روستاى طابران طوس جسدش را به خاك سپردند . » « 16 »
مذهب فقهى غزالى
مؤيد الدين محمد خوارزمى در مقدمهء خود بر اين ترجمه مىگويد : « غزالى در بيان احكام فقهى بر يك قول ، كه مختار اوست ، اقتصار نموده است ، و آن در اكثر و اعم ، مذهب شافعى است . » « 17 » در اينكه غزالى مباحث فقهى احياء علوم الدين را بر اساس مذهب شافعى بنا نهاده جاى ترديد نيست ، زيرا احيا كتابى است كه در نظاميههاى بغداد و نيشابور تدريس مىشده ، و اين مراكز تنها به پيروان مذهب شافعى اختصاص داشته است ، و نظام الملك ، بنيانگذار اين مدارس و نخستين حامى سياسى - اجتماعى غزالى ، در تشويق مردم بدين مذهب تعصبى خاص داشته است .
با اين همه غزالى نسبت به پيشوايان ديگر مذاهب اسلامى در اين كتاب خصومتى إبراز نداشته است . گواه بر
هامش
( 15 ) همان كتاب ، ص 44 و 45 .
( 16 ) مرتضى زبيدى ، اتحاف السّادة ، چاپ افست بيروت ، ج 1 ، ص 11 .
( 17 ) همين ترجمه ، ص 11 .