گردن نهادند و در پيشگاه فضل وى فروتن شدند . آوازهاش جهانگير شد . دستورى دانشور چون خواجه نظام الملك به حمايتش برخاست و در بزرگداشت وى كوشيد ، لقب « زين الدين و شرف الأئمة » به او بخشيد . دو بار او را به عنوان سفير ملك شاه روانهء بغداد كرد و كفايتش را آزمود . هنگامى كه خواجه نظام الملك غزالى را به استادى نظاميهء بغداد بر گزيد ، وى سى و چهار سال بيش نداشت .
استاد نظاميهء بغداد 484 ه - 1091 م
به روايت ابن الجوزي در سال چهار صد و هشتاد و چهار از طوس ، به راه اصفهان ، رهسپار بغداد گرديد « 8 » . مرتضى زبيدى صاحب شرح احياء مىنويسد : به سال 484 با تجمل بسيار وارد بغداد شد . مردم آن جا مقدمش را به گرمى پذيرا شدند ، و به زودى زبانزد خاص و عام گرديد . در محافل از نبوغ سرشار و دانش بسيارش داستانها گفتند ، و كاروانيانى كه از بغداد رهسپار شرق و غرب مىشدند ، براى مردم هر شهر و ديار ، از نبوغ و هوشيارى وى حكايتها روايت مىكردند ، تا آن كه حشمت و شوكتش به پايهاى رسيد كه حتى در اميران و پادشاهان و وزيران اثر گذاشت و آنان را به اداى احترام و فروتنى واداشت .
در سال 487 هجرى ، غزالى يكى از بزرگانى بود كه با عنوان حجة الإسلام و استاد برگزيدهء نظاميهء بغداد ، در مراسم نصب المستظهر بالله - بيست و هشتمين خليفهء عباسى - بر مسند خلافت ، شركت جست و با وى بيعت كرد .
خودش در نامهاى كه به سال 504 هجرى در پاسخ نظام الدين احمد نوشته است ، ضمن إبراز ندامت از زندگى جنجالى و اشرافى گذشتهء خويش ، چنين مىنگارد : « در بغداد از مناظره كردن چاره نباشد ، و از سلام دار الخلافة امتناع نتوان كرد . . . » « 9 »
مردم گريزى 488 ه - 1094 م
پس از آن كه در بغداد به اوج شوكت و شهرت رسيد و در ميان خاص و عام مقامى برتر از همه پيدا كرد ، دريافت كه از اين راه نمىتوان به آسايش و آرامش روحى رسيد . پس از ترديد بسيار سرانجام دنباله رو صوفيان وارستهء بىنام و نشان شد . و به بهانهء زيارت كعبه پنهان و ژنده پوش از بغداد بيرون رفت ، چندى با گمنامى به جهانگردى پرداخت ، و دو سال در حجاز و شام و فلسطين با خويشتن خويش به خلوت نشست تا داروى درد درونى خود را پيدا كند . به تاريخ اين گوشه نشينى نيز ، در پاسخ غزالى به نامهء نظام الدين احمد چنين اشارت رفته :
چون بر سر تربت خليل - عليه السلام - رسيدم در سنهء تسع و ثمانين و أربعمائة ( 489 ه ) - و امروز قريب پانزده سال است - سه نذر كردم : يكى آن كه از هيچ سلطانى هيچ گونه مالى قبول نكنم ، و ديگر آن كه به سلام هيچ سلطانى نروم ، و سوم آن كه مناظره نكنم . اگر در اين نذر نقض آورم ، دل و وقت شوريده گردد « 10 » . . .
بازگشت به ميان مردم 499 ه - 1105 م
از اين راز هم خودش چنين پرده برگرفته است :
اتفاق افتاد كه در شهور سنهء تسع و تسعين و أربعمائة ( 499 ه ) نويسندهء اين حرفها ( غزالى ) را تكليف كردند - پس از آن كه دوازده سال عزلت گرفته بود و زاويهاى را ملازمت كرده - كه به
هامش
( 8 ) ابن الجوزي ، المنتظم ، ج 9 ، ص 55 .
( 9 ) مكاتيب ، ص 45 .
( 10 ) همان جا