تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة سخنى از مصحح 20

مساهمون:

صسخنى از مصحح ٢٠
. . . بر مردمان طوس رحمتى كن كه ظلم بسيار كشيده‌اند ، و غله به سرما و بىآبى تباه شده ، و درختهاى صد ساله از اصل خشك شده ، و مرد روستاى را هيچ نمانده مگر پوستينى و مشتى عيال گرسنه و برهنه . و اگر رضا دهد كه پوستين از پشت باز كند تا زمستان برهنه با فرزندان در تنورى شوند ، رضا مده كه پوستشان باز كنند . و اگر از ايشان چيزى خواهند ، همگنان بگريزند ، و در ميان كوه‌ها هلاك شوند . و اين پوست باز كردن باشد . اين داعى . . پنجاه و سه سال عمر بگذاشت . چهل سال در درياى علوم دين غواصى كرد تا به جايى رسيد كه سخن وى از اندازهء فهم بيشتر اهل روزگار درگذشت . بيست سال در ايام سلطان شهيد [ ملك شاه ] روزگار گذاشت و از وى به اصفهان و بغداد إقبالها ديد ، و چندين بار ميان سلطان و امير المؤمنين رسول بود ، در كارهاى بزرگ ، و در علوم دينى نزديك هفتاد كتاب كرد . پس دنيا را چنان كه بود بديد ، و بجملگى بينداخت . و مدتى در بيت المقدس و مكه مقام كرد ، و بر سر مشهد إبراهيم خليل - صلوات اللَّه عليه - عهد كرد كه نيز پيش هيچ سلطان نرود ، و مال سلطان نگيرد ، و مناظره و تعصب نكند ، و دوازده سال بدين عهد وفا كرد ، و امير المؤمنين و همهء سلطانان وى را معذور داشتند . اكنون شنيدم كه از مجلس عالى اشارتى رفته است به حاضر آمدن . فرمان را به مشهد رضا آمدم ، و نگاه داشت عهد [ بر تربت ] خليل - عليه السلام - را به لشكر گاه نيامدم . و بر سر اين مشهد مىگويم : اى فرزند رسول ، شفيع باش تا ايزد تعالى ملك اسلام را در مملكت دنيا از درجهء پدران خويش بگذراند و در مملكت آخرت به درجهء سليمان - عليه السلام - برساند كه هم ملك بود و هم پيغامبر ، و توفيقش ده تا حرمت عهد خليل ، إبراهيم - عليه السلام - نگاه دارد ، و دل كسى را كه روى از خلق بگردانيده و به تو كه خدايى - تعالى عز شأنه - [ روى ] آورده بشوليده نكند . و چنين دانستم كه اين به نزديك مجلس عالى پسنديده‌تر و مقبولتر است از آمدن به شخص و كالبد ، كه آن كارى رسمى بىفايده است ، و اين كارى است كه روى در حق تعالى دارد . اگر چنانچه پسنديده است ، فمرحبا و اگر به خلاف اين فرمانى بود ، در عهدهء عهد شكستن نباشم ، كه فرمان سلطان به اضطرار لازم بود ، فرمان را بضرورت منقاد باشم . ايزد تعالى بر زبان و دل عزيز آن راناد كه فردا در قيامت از آن خجل نباشد ، و امروز اسلام را از آن ضعف و شكستگى نباشد . « 14 »

آمادگى براى سفر آخرت 504 ه - 1110 م

پس از درگذشت شمس الإسلام كيا ، امام هراسى ( هرازى ) طبرى ، فقيه شافعى و استاد نظاميهء بغداد ، كه از شاگردان برگزيدهء امام الحرمين بوده است ، به اشارت خليفهء عباسى و سلطان سلجوقى ، وزير عراق ، ضياء الملك احمد فرزند خواجه نظام الملك ، به وزير خراسان ، صدر الدين محمد فرزند فخر الملك ، نامه‌اى نوشت كه غزالى را با نوازش و دلجويى به بغداد باز گرداند تا شاگردان مدرسهء نظاميه از نابسامانى نجات يابند . ولى غزالى وارسته و دست از همه چيز شسته تسليم نشد و در پاسخ آنان چنين نوشت : آمديم به حديث مدرسهء بغداد ، و عذر تقاعد از امتثال اشارت صدر وزارت . عذر آن است كه ازعاج از وطن ميسر نشود الا در طلب زيادت دين يا زيادت دنيا : اما آز زيادت اقبال دنيا و طلب آن ، به حمد اللّه تعالى كه از پيش دل برخاسته است . اگر بغداد
هامش
( 14 ) مكاتيب ، ص 4 و 5 .