نيشابور بايد شد و به افاضت علم و نشر شريعت مشغول بايد گشت ، كه فترت و وهن به كار علم راه يافته است . پس دلهاى عزيزان از ارباب قلوب و اهل بصيرت به مساعدت اين [ كار ] برخاستند ، و در خواب و يقظت تنبيهات رفت كه اين حركت مبدأ خيرات است و سبب احياى علم و شريعت .
پس چون اجابت كرده آمد ، و كار تدريس را رونق پديد شد ، و طلبهء علم از اطراف جهان حركت كردن گرفتند ، حسّاد به حسد برخاستند « 11 » .
اين حسودان ، كه غزالى به آنها اشاره كرده است ، روحانيان حنفى مذهب بودهاند كه در دستگاه سنجر شوكت و قدرتى يافته و براى حفظ مقام و منصب خويش با برخى از فقيهان مالكى مذهب ، از مردم طرابلس غرب ، هم داستان شدند تا بزرگمردى چون غزالى را با تهمت و نيرنگ از ميدان بدر كنند ، يا از قدرت شافعى مذهبان ، براى پيشبرد مقاصد خود ، بكاهند . غزالى در نامهاى كه به سنجر نوشته از بىگناهى خويش چنين دفاع مىكند :
و اما حاجت خاص آن است كه من دوازده سال در زاويهاى نشستم و از خلق اعراض كردم . پس فخر الملك رحمة اللّه عليه - مرا الزام كرد كه به نيشابور بايد شد . گفتم : اين روزگار سخن من احتمال نكند ، كه هر كه در اين وقت كلمة الحق بگويد در و ديوار به معادات او برخيزد . گفت [ سنجر ] ملكى است عادل ، و من به نصرت تو برخيزم . امروز كار به جايى رسيده كه سخنهايى مىشنوم كه اگر در خواب ديدمى گفتمى اضغاث احلام است . اما آن چه به علوم عقلى تعلق دارد : اگر كسى را بر آن اعتراض است عجب نيست ، كه در سخن من غريب و مشكل ، كه فهم هر كس بدان نرسد ، بسيار است . لكن من يكىام . آن چه در شرح هر چه گفته باشم ، با هر كه در جهان است درست مىكنم و از عهده بيرون مىآيم ، اين سهل است . اما آن چه حكايت كردهاند كه من در امام أبو حنيفه - رحمة اللّه عليه - طعن كردهام ، احتمال نتوانم كرد . . « 12 » گرد آورندهء مكاتيب غزالى يا مؤلف فضائل الانام در آغاز باب اول اين كتاب ، از خرده گيرى حجة الإسلام بر أبو حنيفه به اختصار سخن گفته و به معرفى گروههايى كه براى آزار غزالى با يك ديگر هم داستان شده بودند پرداخته ، كه نقل آن از حوصلهء اين مقال بيرون است .
مؤيد الدين محمد خوارزمى نيز ، يك صد و پانزده سال پس از درگذشت غزالى ، در مقدمهاى كه بر ترجمهء فارسى احياى علوم دين نوشته ، آشكارا ياد آور شده كه هنوز قدح و طعن در حق حجة الإسلام از سوى طايفهاى كه چشم بصيرتشان كور گشته رواج دارد ، اما هر چه در اين كار بيشتر غلو مىنمايند ، رغبت مردمان در تحصيل حق زيادت مىشود . « 13 »
در كنار مردم ديار خود
پس از آن كه وسوسهء نامردمان در دل سلطان سنجر اثر گذاشت ، اين پادشاه كس فرستاد و حجة الإسلام را ، كه در زادگاه خود ، طابران طوس ، به تعليم و عبادت سرگرم بود ، به لشكرگاه خويش ، « تروغ » - نزديك مشهد رضا - فراخواند . غزالى چون دريافت كه در كف شير نر خونخوارهاى قرار گرفته ، از رفتن بهانه آورد و با نامهاى استادانه خشم سلطان سنجر را فرو نشانيد . اينك بخشى از آن نامه در اينجا نقل مىشود :
هامش
( 11 ) همان كتاب ، ص 11 .
( 12 ) همان كتاب ، ص 10 .
( 13 ) همين ترجمه ، ص 9 .