تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
فلان است ، اى ، معلومات او بيشتر است . پس همچنين باشد كه عالم در كل آن چه شرع بدان وارد شده است قوت يقيني دارد ، و باشد كه در بعضى [ اين پرسش پيدا شود ] . سؤال يقين ، و قوت و ضعف ، و كثرت و قلت ، و خفا و جلاى آن ، به معنى نفى شك و به معنى استيلاى آن بر دل فهم كردم ، اكنون بيان بايد كرد كه [ متعلقات ] و مجارى يقين كدام است ، و در كدام چيز يقين مىبايد طلبيد . چه من تا ندانم كه يقين در كدام چيز مطلوب است طلب نتوانم كرد . جواب بدان كه آن چه انبيا آورده‌اند ، از اول تا آخر ، از مجارى يقين است . و يقين معرفتى مخصوص را گويند ، و متعلّق آن معلوماتى است كه شريعتها بدان وارد شده است . و شمار آن طمع نتوان داشت ، و لكن اشارتى كنم به بعضى امهات آن . و از آن جمله : يكى توحيد است كه همهء چيزها از مسبّب اسباب داند ، و به وسايط التفات نكند ، بل واسطه را مسخّر بيند و داند كه حكم او را نيست . و مصدّق بدين معنى مؤمن بود . و اگر با اين ايمان شك را در دل او امكانى نماند ، او به يك معنى صاحب يقين باشد . و اگر بر دل غالب شود چنان كه خشم بر وسايط ، و رضا و شكر از ايشان « 363 » زايل كند ، و وسايط را در دل به مثابت قلم ، دست داند به نسبت توقيع كننده - چه قلم و دست را به حصول توقيع شكر نگويد و به عدم حصول آن بر ايشان در خشم نشود ، بل ايشان را آلت و واسطه داند - به معنى دوم صاحب يقين باشد . و اين شريف‌تر است ، و ثمرهء يقين اول و روح و فايدهء آن است . و هر گاه كه به حقيقت بداند كه خورشيد و ماه و ستارگان و جماد و نبات و حيوان ، و هر مخلوق كه هست ، همه مسخر امر بارى تعالىاند - چنان كه قلم مسخر دست نبيسنده است - و قدرت أزلي مصدر همه است ، توكل و رضا و تسليم بر وى غالب شود ، و از خشم و كينه و بد خواهى و بد خويى بيزار گردد . و اين يكى از أبواب يقين است . دوم واثق بودن به ضمان حق تعالى روزى را ، [ 128 ] چنان كه گفته است :
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها
« 364 » . و متيقّن شدن كه آن را بيابد ، و آن چه مقدّر است به وى برسد . و هر گاه كه اين معنى بر دل وى غالب گردد ، در طلب اجمال كند ، و حرص و شره و تأسف آن چه فايت شود در دل وى قوى نباشد ، و جملهء آن طاعتها و خويهاى پسنديده ثمره دهد .
هامش
( 363 ) از وسايط . ( 364 ) هود 11 - 6 .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 172 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى