سؤال معنى يقين چيست و قوّت و ضعف آن چه باشد ؟ كه چاره نيست از آن چه او را فهم كرده شود ، پس طلبيده و آموخته آيد ، چه آن چه صورت آن مفهوم نشود طلب آن ممكن نگردد .
جواب يقين لفظى مشترك است كه دو فريق آن را بر دو [ 125 ] معنى مختلف اطلاق مىكنند :
اهل نظر و متكلمان عدم شك را مىگويند ، چه ميل نفس را به تصديق چيزى چهار مقام است :
اول آن كه تصديق و تكذيب برابر بود ، و اين را شك خوانند ، چنان كه تو را از شخصى معين پرسند كه حق تعالى وى را عقوبت فرمايد يا نه ؟ و او نزديك تو مجهول الحال بود ، و نفس تو نه به اثبات ميل كند نه به نفى ، بل امكان هر دو حكم به نزديك تو برابر باشد ، و اين شك است .
دوم آن كه نفس تو به يكى از اين دو حكم ميل كند با آن كه امكان نقيض آن هم بدانى ، و لكن امكانى كه مانع ترجيح اول نباشد ، چنان كه تو را از مردى كه وى را به صلاح و تقوى شناسى بپرسند كه اگر در اين حال بميرد وى را عقوبت باشد يا نه ؟ هر آينه ميل نفس تو به نفى عقوبت بيش از آن باشد كه به اثبات آن . چه علامات صلاح ظاهر است ، و مع ذلك مجوّز باشى كه در باطن او كارى بود كه موجب عقوبت باشد ، و بر تو پوشيده ماند . و اين تجويز در مقابلهء آن ميل است ، و لكن رجحان آن را دافع نيست ، و اين ظن است .
سوم آن كه ميل نفس به تصديق غالب باشد ، و نقيض آن در خاطر نه ، و اگر در خاطر آيد نفس آن را قبول نكند ، [ و لكن آن ] حال از معرفتى محقّق نباشد . چه اگر صاحب آن مقام نيكو تأمل كند و گوش به تشكيك و تجويز دارد ، تجويز آن را در نفس خود هم مجالى بيند ، و اين اعتقادى مقارب يقين است . و اعتقاد عوام در كل شرعيات اين است ، چه در دلهاى ايشان به مجرّد شنيدن راسخ شده است ، تا به حدى كه هر گروهى به صحت مذهب و اصابت پيشوا و متبوع خود واثق است ، و اگر با يكى از ايشان امكان خطاى پيشواى او بگويى از قبول آن برمد .
چهارم معرفت حقيقت از برهانى كه در آن هيچ شك نباشد حاصل شود ، و تشكيك در آن صورت نبندد . و چون وجود و امكان شك ممتنع باشد متكلمان آن را يقين خوانند . و مثال او آن است كه اگر عاقلى را گويى كه در وجود ، چيزى قديم هست ؟ [ كه ] تصديق آن بر بديهه ممكن
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: الغزالي
ص١٦٩