تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
نگردد ، چه قديم نامحسوس است ، و چون خورشيد و ماه نيست كه حس به وجود آن تصديق كند . و علم به وجود چيزى قديم أزلي ، ضرورى نيست ، چون علم بر آن چه دو بيش از يكى است ، بل چون علم بدانچه حدوث حادث بىسببى محال است ، چه اين نيز ضرورى است . و حق غريزت عقل آن است كه از تصديق به وجود قديم بر سبيل بديهه توقف نمايد . پس كسى باشد كه آن را بشنود ، و به سبب شنيدن تصديقى جزم كند ، و بر آن استمرار نمايد ، و آن اعتقاد باشد ، و حال همهء عوام اين است . و كسى باشد كه آن را به برهان تصديق كند ، و آن چنان باشد كه گويند : اگر در وجود ، قديم نباشد همهء موجودات حادث بود ، و اگر همهء موجودات حادث باشد - اما همه بىسببى حادث شده باشد ، و اما چيزى باشد در آن ، كه حدوث او بىسببى بود - و آن محال است [ 126 ] و هر چه به محال ادا كند « 361 » محال باشد . [ و اين اصطلاح اول است ] . پس تصديق به وجود چيزى قديم ، عقل را لازم آيد بضرورت . بدانچه اقسام سه است : يا همهء موجودات قديم است ، يا همه حادث ، يا بعضى قديم و بعضى حادث . اگر همه قديم است ، مطلوب حاصل شد . چه در جمله قديمى ثابت شود . و اگر همه حادث است محال باشد ، چه مؤدى باشد به حدوث بىسبب . پس قسم سوم يا قسم اول ثابت شود . و هر علمى كه بدين وجه حاصل شود آن را يقيني خوانند : خواه به نظر حاصل شود ، چنان كه ياد كرديم ، خواه به حس يا به غريزت عقل ، چون دانستن آن كه حادث بىسببى محال است ، يا به تواتر ، چون دانستن وجود مكه ، يا به تجربه ، چون دانستن آن كه [ سقمونياى ] « 362 » مطبوخ مسهل است ، يا به دليل چنان كه ياد كرديم . پس شرط اطلاق [ اين ] اسم نزديك ايشان عدم شك است ، و هر علمى كه در او شك نبود نزديك ايشان يقيني باشد . و بر اين اعتبار يقين را به ضعف صفت نكنند ، چه در نفى شك تفاوت نباشد . اصطلاح دوم فقها و صوفيان و بيشتر علما راست . و آن چنان است كه تجويز شك را اعتبار نكنند ، بل استيلا و غلبه را بر دل معتبر دارند ، تا به حدى كه گويند : فلان در مرگ « ضعيف يقين » است ، با آن چه در آن هيچ شكى ندارد ، و به شك نباشد . و گويند : فلان در رسيدن روزى « قوّت يقيني » دارد ، با آن چه نرسيدن آن جايز است . پس هر گاه كه نفس به تصديق چيزى مايل
هامش
( 361 ) ادا كند ، منجر شود . ( 362 ) سقمونيا ، محموده ، يكى از گونه‌هاى نيلوفر كه از ريشهء آن صمغى به نام اسكامونه به دست مىآيد كه مسهلى بسيار قوى است .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 170 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى