بهم حججه حتّى يودّعوها نظراؤهم و يزرعوها في قلوب أشباههم ، هجم بهم العلم على حقيقة الامر ، فباشروا روح اليقين ، و استلانوا ما استوعر منه المترفون ، و انسوا بما استوحش منه الغافلون ، صحبوا الدّنيا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الاعلى ، أولئك اولياء اللّه من خلقه ، و عمّاله في أرضه و الدّعاة إلى دينه . ثمّ بكى ، و قال :
وا شوقاه إلى رؤيتهم .
اى ، دلها خزاين علمهاست ، و بهترين آن آن است كه حافظتر است . و مردمان سه قسماند :
عالمى ربانى و متعلمى بر راه نجات و ناكسان خرمگسان كه متابع هر آواز دهنده باشند و با هر بادى ميل كنند ، از نور علم اقتباسى نكرده و به ركنى استوار التجا نساخته .
مترجم مىگويد كه ربانى عالمى را گويند كه بر علم عمل كند و متعلمان را بياموزد . و بر قولى ديگر آن كه علمهايى داند كه از دنيا به آخرت خواند . و بر قولى ديگر آن كه علم الهى داند . و اصل وى از رب است ، و رب پروردن را گويند ، اى ، علم را بپرورد ، و يا نفس خود را به علم و يا متعلمان را به تعليم ، و « ألف و نون » براى مبالغت افزودهاند ، چنان كه در « لحيانى » و « جمانى » ، « 357 » و اين وجه مناسب قول اول است . و بر وجهى ديگر منسوب است به حق تعالى ، چه ربّ مطلق وى را گويند ، و اين وجه مناسب قول سوم است . و بعضى گفتهاند منسوب است به « ربّان » كه فعلان از فعل بنا كنند . و بعضى گفتهاند كه سريانى است ، و اين نيز بعيد نيست ، چه در سخن عرب كم يافته شود . و متعلم بر راه نجات آن باشد كه مقصود وى رضاى حق تعالى و آخرت بود .
و اين سخن دليل است بر آن كه نجات عالم و متعلم ، و مباينت ايشان قسم [ سوم ] را ، بدين صفت كه ياد كرده شده و ذكر عالم و متعلم به لفظ وحدان ، و ذكر قسم [ سيوم ] به لفظ جمع مشعر است به اندكى آن دو فريق [ و بسيارى فريق ] سوم . تا اينجا [ 123 ] سخن مترجم است ، و از اينجا به ترجمهء ألفاظ حديث رجوع افتاد .
علم به از مال ، چه علم نگاهبان تو باشد ، و مال تو را نگاه بايد « 358 » داشت . و علم از انفاق افزونى گيرد ، و مال كمى پذيرد .
مترجم مىگويد كه افزونى علم از انفاق آن است كه تعليم متعلمان درهاى علم بر معلم گشاده كند ، و فراموش شده را ياد دهد ، و به سبب سؤالهاى ايشان متنبه شود [ به ] چيزى كه ندانسته باشد . و داعيهء بيرونى با داعيهء درونى او ضم [ گردد ] .
هامش
( 357 ) در نسخهء مجلس : رحمانى .
( 358 ) تو را بايد ، بر تو لازم است .